مسعود مردیها

کارآفرین و ایده پرداز

طراح سایت و گرافیک

محقق درآمد دلاری

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

روان پژوه

مسعود مردیها

کارآفرین و ایده پرداز

طراح سایت و گرافیک

محقق درآمد دلاری

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

روان پژوه

Blog Post

زندگی، اراده و اقدام از محل نخواستن

زندگی، اراده و اقدام از محل نخواستن

گاهی که به برنامه ریزی ها و عزم جدی خودم در زندگی نگاه می کنم و به شکست انجامیدن و گسستن آنها و ناامید شدنم می اندیشم تنها چیزی که به یادم می آید جمله ای منسوب به امام علی ع است؛

عَرَفْتُ آللّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ العَزَائِمِ، وَحَلِّ آلْعُقُودِ، وَنَقْضِ آلْهِمَمِ.
خداوند را به وسیله بَرهم خوردن تصمیمها، فسخ پیمانها و نقض اراده ها شناختم.

بعد ناخودآگاه ذهنم به سمت جملات یونگ در نامه اش به بی بی سی در سال 1959 می رود. یونگ در خطوطی از این نامه چنین در مورد خدا می گوید:

من می‌دانم با عاملی روبه‌رو هستم که در ذات خود ناشناخته است و من آن را “خدا” می‌نامم. هرگاه با چیزی یا کسی قوی‌تر از خودم برخورد می‌کنم. هر چیز و هر رویدادی که مسیر اراده من را قطع می‌کند و جهت زندگی‌ام را – چه به بهتر و چه به بدتر – تغییر می‌دهد. من می‌دانم که این اراده برتر بر بنیاد و سرچشمه‌ای استوار است که فراتر از تصور انسان می باشد.

این بزرگان از نشدن ها معنا و مفهوم استخراج کرده اند و بسیاری از نشدن ها را نه به خود، بلکه به عاملی بیرونی نسبت می دهند و به نظر می رسد برای خارج شدن از چرخه ی رنج نگرش و جهان بینیِ تازه اتخاذ نموده اند. در حقیقت وقتی به زندگی ناخودآگاهی انسان ها خوب توجه می کنیم متوجه یک چرخه می شویم:

    • میل و خواستن
    • تصمیم و اراده
    • اقدام و عمل
    • و در انتها محقق شدن و یا نشدن نتیجه

شدن ها به عنوان موفقیت تلقی می شوند و ممکن است سال آینده همین موفقیت معنای یک شکست برای ما بدهد. بدین توضیح که معلوم نیست حتی احساس خوشایند یک پیروزی، برای انسان همیشگی باشد و با تغییر دیدگاهها و شرایط، همه ی ما ممکن است به موفقیت های گذشته ی خود به دید یک شکست نگاه کنیم. وقت ارزشمندی که برای موفقیت در کنکور گذاشته ایم اینک برای ما یک حماقت محسوب می شود. با خود می گوییم اگر فلان کار را به جای صرف این همه وقت کرده بودیم اثرش بهتر بود. در این چرخه اگر در تصمیم سازی ها و خواستن ها هم شکست بخوریم دیگر کار تمام است. در لحظات شکست و نشدن، علی رغم تلاش ها و تصمیم ها و اراده ی ما، احساسی از ناامیدی و سرخوردگی و ناکامی ما را فرا می گیرد. متاسفانه روان انسان طوری عمل می کند که حتی اگر در آینده هم معلوم شود این شکست در ذات خود یک پیروزی بوده است باز هم انسان نمی تواند از احساس شکست و نشدن به طور کامل رهایی یابد. جالب است اگر تصمیم و تلاش ما منجر به موفقیت مهمی هم شود شادی آن موفقیت دوام زیادی ندارد و خیلی زود انرژی خود را از دست می دهد و این نوسانِ انرژی ما را به سوی خواستنی جدید سوق می دهد تا بتوانیم دوپامین حاصل از موفقیت را تجدید کنیم و اگر موفق به تجدید این شادی نشویم احساس سرخوردگی و ملالِ ما تشدید می شود.

از منظر تکاملی، میل (desire) موتور اصلی بقا و اقدام بوده است. مغز پستانداران به گونه‌ای تکامل یافته که پاداش را از طریق دوپامین پیش‌بینی و دنبال کند. ساختار به این شرح است:

میل ← پیش‌بینی پاداش ← اقدام ← نتیجه ← بازتنظیم میل

این چرخه، با همه مزایا، سه پیامد مهم دارد:

    • نوسان شدید هیجانی: افزایش دوپامین پیش از دستیابی به هدف، و سقوط آن پس از شکست یا حتی پس از موفقیت.
    • نارضایتی پایدار: موفقیت، به‌جای تثبیت رضایت، سقف جدیدی از میل ایجاد می‌کند.
    • خطاهای انگیزشی: میل شدید می‌تواند ارزیابی شناختی را مختل کند و فرد را وارد مسیرهای کم‌بازده نماید.

به طور خلاصه این چرخه در بسیاری از موارد می تواند تولید رنج کند. چه تصمیم و تلاش ما نتیجه دهد و چه ندهد. این مقاله یک مدل شناختی بدیل ارائه می‌کند: اقدام از محل نخواستن؛ مدلی که می‌کوشد نقش میل را از مرکز چرخه، حذف و بار هیجانی آن را کاهش دهد. هدف این مدل، افزایش پایداری عملکرد و کاهش نوسانات احساسی است.

مطالب بیان شده از این جای مقاله به بعد ویژگی هایی دارد که خواننده باید آنها را مد نظر بگیرد؛ عبارات بیان شده که به نوعی قطعی از موضوعی حرف می زند در حقیقت نباید قطعی قلمداد شود. محکم بودن و برچسب دار بودن آنها صرفا به خاطر تاثیر گذاری بهتر بر مخاطب می باشد، همچنین این روش تنها روش بهینه زیستن و کم رنج سپری کردن عمر نیست و نمی بایست به عنوان یک راهکار جهان شمول در نظر گرفته شود، هرچند با توجه به ساختار مشترک ذهن آدمی احتمالا تمرینی است که روی گونه ی انسان جواب می دهد. از آنجایی که جهان در ذهن هر انسان به نوعی منحصر به فرد نمایان می شود مطالب بیان شده می بایست توسط هر شخص و بر اساس روح و روان همان شخص سفارشی سازی شود و هر خواننده بکوشد حد و مرزهای این بینش جدید را در روان خودش بهینه و کارآمد کند. در نظر داشته باشید که تمرینات روانی و شناخت و درک روحی به مانند مکانیزم های فیزیکی، تابع قوانین ساختاریافته و ریاضیاتی نیست فلذا عملیاتی کردن این بینش در ساختارِ ناخودآگاهِ فردی، همواره با خطا و اشتباه همراه خواهد بود تا زمانی که فرد پس از به اصطلاح قلق گیری های شخصی بتواند با این بینش، کمترین رنج را در زندگی تجربه کند؛ پس فقط صبوری و مداومت است که می تواند آدمی را در امور روان زاد روز به روز قوی تر کند.

حال به موضوع اصلی مقاله می پردازیم. زندگی از محل نخواستن

در چرخه های معیوب، شناخت عناصر چرخه می تواند به شکستن و خروج از آن کمک کند. چرخه ای که در این مقاله موضوع رنج است به شرح زیر می باشد.

میل و خواست←  اراده و تصمیم←  اقدام و تلاش ←  نتیجه احتمالی و باز تکرار همین چرخه

در این چرخه آن عنصری که به دنبال ارضا شدن و محقق شدن است و همچنین آن عنصری که در صورت شکست، سرخورده و ناکام می ماند عنصر (میل و خواستن) است. یعنی حلقه ی اول چرخه.  این میل و خواسته، خویی وحشی دارد و معمولا همین بدوی بودنش باعث اشتباهات محاسباتی در سه بخش بعدی چرخه هم می شود . بر اراده و تلاش آدمی تاثیر می گذارد و در عین اینکه محرک اقدام و موفقیت می تواند باشد همچنین می تواند او را به خطا بیندازد و به ناکامی سوق دهد.

اما شاید بتوان با تمرینات روانی و جهان بینی واقع نگر،  نگاه ذهن به میل و خواسته، اراده و تصمیم، تلاش و اقدام را بهینه کرد تا با ایجاد بینشی جدید، فرد خود را از چرخه ی رنج خارج کند. در ادامه بر ساختار این بینش متمرکز می شویم:

هدف اراده و تصمیم از محل نخواستن است. معکوس کردن یکی از مکانیزم های معیوب هر چرخه ای می تواند چرخه را بشکند. چه می شود اگر ما از محل نخواستنِ پیروزی در یک جلسه ی دادگاه شرکت کنیم؟ یا از محل نخواستنِ شغل برای استخدام شدن اقدام کنیم؟ چه می شود اگر ما از محل نخواستنِ پیروزی وارد یک مسابقه ی فوتبال شویم؟ یا اینکه برای خوشحال شدن اقدام کنیم در حالی که نمی خواهیم خوشحال باشیم؟! برای کنکور و درس خواندن تلاش کنیم در حالی که نمی خواهیم قبول شویم؟! برای رسیدن به یک رستوران و خوردن یک پرس کباب اراده کنیم و تصمیم بگیریم ولی نخواهیم که ظهر کباب بخوریم؟ به سمت پول و ثروت برویم ولی نخواهیم ثروتمند شویم؟

اصلا خواستن کجای فرآیند موفقیت است؟ چرا حتما باید بخواهیم و میل داشته باشیم تا اقدام کنیم و تلاش کنیم و نتیجه حاصل شود؟ آیا می شود مرحله ی میل و خواستن که عامل اصلی تولید رنج در زندگیست را حذف کنیم یا لااقل کنترل کنیم؟ نتیجه حاصل اراده و اقدام است و چه میل باشد و چه نباشد می تواند محقق شود و در ضمن محقق شدن، هدیه ی خود را که احساس رضایت است تقدیم می کند. با این فرق که احساس رضایتِ حاصله در صدد برآورده کردن یک میل نبوده است. فلذا انسان چه نتیجه محقق شود و چه نشود دیگر دچار نوسانات احساسی شدید (پمپاژ دوپامین/کورتیزول) چه به سمت مثبت و چه به سمت منفی نیست. در این مدل شناختی اقدام از محل نخواستن است که به معنای حذف انگیزه نیست، بلکه:

حذف بار هیجانی میل + حفظ ساختار شناختی تصمیم + اجرای عمل بدون پیوست عاطفی

این مدل سه هدف دارد:کاهش نوسان میان دوپامین/کورتیزول، افزایش دقت شناختی در تصمیم‌گیری، کاهش آسیب احساسی حاصل از شکست یا عدم تحقق. در این مدل دوپامینِ پیش از نتیجه حذف می گردد و یا کنترل می شود. دوپامین دو فاز دارد:

پری‌اکشنال: پیش از اقدام، در حضور میل
پست‌اکشنال: پس از تحقق نتیجه

در مدل «نخواستن»، فاز اول کاهش می‌یابد. در نتیجه: اضطراب عملکرد کمتر می‌شود، پیش‌بینی ذهنی نتیجه غیر فعال می شود، شکست، بار هیجانی کمی پیدا می‌کند، موفقیت رضایت‌آور می‌ماند، اما سرمستی نمی‌آورد.

در این مدل انرژی روانی مصرف شده برای میل و خواستن دیگر صرف اراده و اقدام می شود و همین موضوع حتی در بالا رفتن احتمال موفقیت موثر است. انسان در چهارچوبه های عقلانی تری تصمیم می گیرد و اقدام می کند. به نوعی رفتارش ماشینی تر می شود. او سعی می کند مکان احساس را از ابتدای اقدام بردارد و بدون اینکه آن را طلب کند موکولش کند به پس از حصول نتیجه. یعنی به جای اینکه در خدمت احساس و میل و دوپامین باشد در خدمت تصمیم و عقل و اقدام است و می داند احساس رضایت نتیجه طبیعی حصول نتیجه است. بدین گونه در صورت محقق نشدن نتیجه هم بهتر می تواند بر احساس منفی، غلبه و مدیریت کند و آرام آرام  خنثی تر زندگی کند (تبدیل دوپامین به سروتونین). در مدل پیشنهادی، موفقیت به‌جای ایجاد موج دوپامین، منجر به یک احساس رضایت پایدار و کم‌شدت می‌شود؛ ساختاری نزدیک‌تر به سروتونین. نتیجه، آرامش بیشتر و رضایتمندی طولانی‌مدت‌تر است. این بینش، شبیه مفاهیم رواقی‌گری و بودیسم و نوعی عدم دلبستگی است: کنترل آنچه در توان ماست، پذیرش محدودیت‌ها و کاهش وابستگی به نتیجه.

در حقیقت در مدل پیشنهادی رضایتمندی و شادی نتیجه طبیعیِ تصمیم و اقدام می شود بی آنکه آن را مطالبه کرده باشیم. در مدل معیوب و رایج نتیجه محور عملکرد است و تمرکز بر نتیجه در حقیقت پاسخ به ارضای یک میل می باشد.

چرخه کلاسیک:

میل ←  اراده ←  اقدام ←  نتیجه مثبت ←  تقویت میل

چرخه پیشنهادی:

تحلیل ←  تصمیم ←  اقدام ←  نتیجه مثبت/منفی ← احساس رضایت از عملکرد، فارق از نتیجه

در چرخه دوم، میل جایی در ابتدای فرآیند ندارد؛ بنابراین سیستم پاداش کمتر تحریک می‌شود و فرد در برابر نوسان‌ها مقاوم‌تر است. وقتی میل شدید به نتیجه داریم، ذهن دچار خطا، شتاب‌زدگی، فانتزی و ترس می‌شود اما وقتی از محل نخواستن حرکت می‌کنیم:

    • انرژی روانی از «آرزو» به «عمل» منتقل می‌شود
    • نتیجه، چه مثبت چه منفی، تکانه احساسی شدید ایجاد نمی‌کند
    • انسان خنثی‌تر، آرام‌تر و واقع‌نگرتر می‌شود
    • اقدامات عقلانی‌تر و کم‌اشتباه‌تر می‌شوند

در این حالت، نتیجه اگر به‌دست بیاید، «پاداش جانبی» است، نه جواب یک عطش و اگر به‌دست نیاید، چون عطشی درکار نبوده، «فروپاشی احساسی» هم رخ نمی‌دهد.

خلاصه اینکه مدل پیشنهادی نتایج زیر را به همراه خواهد داشت:

    1. ریتم زندگی کندتر و پایدارتر می‌شود و فرد کمتر وارد چرخه‌های پرتنش ارضای فوری می‌شود.
    2. اهداف واقع‌گرایانه‌تر انتخاب می‌شوند چون فانتزی‌های ناشی از میل شدید حذف شده‌اند.
    3. اقدام مؤثر افزایش می‌یابد. انرژی روانی صرف خواستن نمی‌شود و مستقیماً وارد رفتار می‌گردد.
    4. ناکامی تحمل‌پذیرتر می‌شود چون ساختار هیجانی از ابتدا خنثی بوده است.
    5. رضایت از زندگی افزایش می‌یابد. رضایت از مسیر، و نه از تحقق میل.

البته این رویه باعث کاهش فانتزی های ذهنی هم می شود که پیامدهای خاص خودش را دارد. اما در نگرش معنوی و رنج گریز می تواند تاثیرات چشمگیری برجای بگذارد. 

پس به طور خلاصه در این بینش:

  • ما بر اساس شرایط زندگی و عقلانیت تصمیمی را که فکر می کنیم درست است را کشف می کنیم و به آن پی می بریم، در این کشف به محدوده ی توانایی های خود هم واقفیم و تصمیم درست را در محدوده ای می گیریم که در تحت کنترل ما می تواند در بیاید و همیشه می دانیم کنترل ما بر زندگی محدود است.
  • بر اساس تصمیم اتخاذ شده و امکان پذیر، اقدام موثر و در دسترس را انجام می دهیم، می دانیم که حتی در زمانی که تصمیم درستی گرفته ایم و اقدام موثری انجام داده ایم ممکن است به هر دلیلی که ما نمی دانیم (مثل بیماری، جنگ، حوادث طبیعی و …) نتیجه حاصل نشود.
  • اگر نتیجه حاصل شد به خاطر اینکه رانه ی اولیه، میل شدید به خواستن نبوده است، در نتیجه احساسِ پس از پیروزی، ریتمی درست دارد و تولید احساس رضایت می کند و شدتی نوسانی نخواهد داشت. اصلا در محدوده ی هدف ما هم نبوده است. کار ما در زمان حصول نتیجه محقق و تمام شده و این صرفا یک پاداش جانبیست که سرمستی نمی آورد بلکه احساس رضایت ایجاد می کند.
  • اگر نتیجه حاصل نشد باز هم ناکامی در کار نیست. اولا احساس اولیه ی شدیدی وجود ندارد که در انتها به خاطر محقق نشدن ما را ناکام و سرخورده نشان دهد. دوما بینش درست و جهان بینی واقع نگر ما احتمال نشدن را هم به عنوان احتمالی قوی همواره مد نظر داشته است.

خوانش بودایی: جابه‌جایی از مرکز خواستن به مرکز دیدن

در سنت بودایی، مسئله اصلی انسان «خواستن» نیست؛ چسبندگی به خواستن است. بودا خواستن را ریشه رنج نمی‌داند، بلکه اصرار کور بر آن را سرچشمه دوکّه معرفی می‌کند. نقطه محوری این آموزه، مفهومی است که می‌توان آن را «تغییر مرکز تجربه» نامید: انتقال از خواستن (tanhā) به دیدن (sati–vipassanā).

در مرکز خواستن، انسان درون امیال خود تنیده است. میل، نه فقط محرک، بلکه چارچوب ادراک می‌شود. فرد جهان را در قالب «چیزی برای به‌دست‌آوردن» می‌بیند. در این وضعیت، هر تصمیمی که گرفته می‌شود زیر فرمان همان حلقه میل–دوپامین است. این همان چرخه‌ای است که در آن خواستن تقویت می‌شود، اما توان استمرار تصمیم کاهش می‌یابد.

اما وقتی فرد از مرکز خواستن به مرکز دیدن منتقل می‌شود، رابطه‌اش با امیال تغییر می‌کند. دیدن به معنای خاموش‌کردن میل نیست؛ به معنای مشاهده میل پیش از اطاعت از آن است. بودا می‌گوید: لحظه‌ای که میل را می‌بینی اما با آن یکی نمی‌شوی، همان لحظه آزادی آغاز شده است.

این تغییر ظریف، پیامدهای رفتاری روشن دارد:

  1. تصمیم از حالت «اجبار درونی» به «انتخاب آگاهانه» تبدیل می‌شود.
    فرد همچنان عمل می‌کند، برنامه می‌ریزد و به هدف نزدیک می‌شود، اما دیگر نیروی رانه‌ایِ تشنه‌وار پشت او نیست. به‌جای فشار، وضوح وجود دارد.

  2. پایداری تصمیم افزایش می‌یابد.
    تصمیم‌هایی که در مرکز خواستن گرفته می‌شوند، با تغییر احساسات فرو می‌ریزند؛ اما تصمیم‌هایی که از مرکز دیدن صادر می‌شوند، به دلیل اتصال کمتر به نتیجه و بیشتر به مسیر، دوام بیشتری دارند.

  3. عمل از اضطراب رها می‌شود.
    از نظر بودایی، بیشترین انرژی روانی در تصمیم‌گیری توسط نگرانی نسبت به «باید بشود» مصرف می‌شود. با انتقال به مرکز دیدن، این اضطراب فرو می‌افتد؛ زیرا فشار رسیدن جای خود را به مشاهده و اصلاح تدریجی می‌دهد.

  4. رابطه ما با موفقیت و شکست دگرگون می‌شود.
    وقتی مرکز تجربه دیدن باشد، موفقیت پاداش طبیعی تلاش است، نه نیاز وجودی. شکست هم فروپاشی هویت محسوب نمی‌شود؛ صرفاً داده‌ای است برای بازتنظیم جهت.

بودا این وضعیت را «راه میانه» می‌نامد: عملی‌کردن زندگی بدون آن‌که در امیال حل شویم یا از آنها بگریزیم. زندگی ادامه دارد؛ کار، رابطه، برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری ادامه دارد؛ اما همه اینها از جایگاهی انجام می‌شود که در آن فرد به‌جای کشیده‌شدن توسط میل، میل را می‌بیند.

در این نگاه، سبک‌شدن زندگی نتیجه کنارگذاشتن امیال نیست؛ نتیجه کاهش چسبندگی به نتایج است.

تاریخ انتشار مطلب - جمعه, 12 دسامبر, 2025

خوشحال می شم نظرتون رو در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

Tags:
5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
0 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده تمام نظرات
0
من رو با درج دیدگاه، از نظرتون با خبر کنیدx