مسعود مردیها

کارآفرین و ایده پرداز

طراح سایت و گرافیک

محقق درآمد دلاری

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

روان پژوه

مسعود مردیها

کارآفرین و ایده پرداز

طراح سایت و گرافیک

محقق درآمد دلاری

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

روان پژوه

Blog Post

خاطره هایم را فراموش کنم، آرزوهایم هست

خاطره هایم را فراموش کنم، آرزوهایم هست
Book Collection
Categories

مجموعه آثار افشین یداللهی

دکتر افشین یداللهی (زادهٔ ۲۱ دی ۱۳۴۷ در اصفهان – درگذشتهٔ ۲۵ اسفند ۱۳۹۵) ترانه سرا و پزشک متخصص اعصاب و روان اهل ایران بود.دکتر یداللهی چندین سال بود که اداره انجمنی به نام خانه ترانه را برعهده داشت. خانه ترانه با همکاری ترانه سرایان مطرح همان روزها در سال ۱۳۸۰ فعالیت خود را آغاز کرد. وی با خواننده های مطرحی چون احسان خواجه امیری،سالار عقیلی،همایون شجریان،علیرضا قربانی و … همکاری داشته است.دکتر افشین یداللهی بامداد چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ در مسیر بازگشت از هشتگرد به سمت تهران در سانحه رانندگی به همراه همسرش، در حالی که تنها دو ماه از ازدواجشان می گذشت، درگذشت. وی روز جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. از دکتر افشین یداللهی مجموعه اشعار به نام های «روزشمار یک عشق»، «امشب کنار غزل های من بخواب»، «جنون منطقی»، «حرف هایی که باید می گفتم و… تو باید می شنیدی» ، «مشتری میکده ای بسته» و «خاطره هایم را فراموش کنم آرزوهایم هست»به جا مانده است.

کتاب خاطره هایم را فراموش کنم، آرزوهایم هست، مجموعه ای از 60 محتوای شعرگونه از آن مرحوم است که با سبک شعری سپید و نثرگونه و با آن حال و هوای همیشگی اشعار ایشان که مملو از پارادوکس و تناقض گویی های عمدیست می باشد. 

گاهی از عشق می گوید، گاهی از بی عشقی، گاهی از انتظار و گاهی از درد فراق، گاهی گریزی به سیاست هم می زند. در مجموع آثار ایشان نظم و پیوستگی خاصی را دنبال نمی کند و حال و هوای عموم اشعار ایشان یکسان است. به نظر من اشعار افشین می بایست مجزا و منفک مورد توجه قرار بگیرد و هر شعر در حال و هوای همان شعر خوانده شود. 

در جایی با لحنی شبیه گلایه و نزدیک به غم در مورد ناکامی عشقش و دعایی که برای معشوق از دست رفته می کند می گوید:

کاش خوب باشد
کاش بار دیگرش با دیگری اش کوتاه نباشد – ص10

در صفحه 11 از جاذبه و فیزیک سعی می کند تعابیری زیبا خلق کند و به سیاست هم نقبی می زند و نقدی جالب بر حاکمیت می کند:

اگر جاذبه ی زمین نبود 
جای پای هیچ کس آنقدر سفت نمی شد 
که برای از جا کندنش 
نیاز به جنگ یا انقلاب باشد

در صفحه 20 مرحوم یداللهی به مفهومی مهم و ذهنی در مورد عشق و فراق می پردازد و جایگاه زن را در درونش تصویر گری می کند و لزوما به دنبال معشوق بیرونی نیست.

دیگر نمی خواهم برای شعر عاشقانه گفتن
منتظر عاشق شدن بمانم
می خواهم برای هر زنی که لیاقت شعر شدن دارد
شعر بگویم
شاید هیچ وقت شاعری عاشق او نشود 
یا او هرگز از آن من…
و این فرصت از دست شعر برود
می خواهم بی هیچ چشم داشتی 
برای هر زنی 
که به سلیقه ی من 
جهان را زیبا تر کرده شعر بگویم
و شاید خودش هرگز با خبر نشود 

افشین که سلطان استفاده از الفاظ و عبارات پارادوکسیکال است در ص 25 می گوید:

پوستت برفی ست که 
در حرارت تابستان تنت
آب نمی شود
مویت
خوش رنگ ترین برگ های پاییز
که با خنده های همیشه بهارت
هر روز تازه می شود

در صفحه 30 به بلندپروازی های ناصواب و بی نتیجه ی معشوق می پردازد و این گونه زیبا می گوید:

به دور نگاه می کنی
اما پیداست که چیزی نمی بینی
به آنجا که تو نگاه می کنی
چیزی برای دیدن نیست
و تو نقش دیدن را بازی می کنی
که بگویی در دوردست امیدی هست
اما بلاتکلیفی را در دستانت می شود دید
و سرما را در نگاهت

از ماندن های بی فایده در رابطه می گوید و زیبا می گوید:

چمدان همیشه معنی رفتن نمی دهد
گاهی تمام زندگی امان را جمع می کنیم و نمی رویم
فقط زندگی نمی کنیم

در جایی به خود واقعی نبودن معشوق اشاره می کند و می گوید من خود واقعی ات را دوست دارم:

گاهی می خواهی خودت نباشی
گاهی بی آنکه بدانی
می خواهی عکس آن چیزی شوی 
که میخواهی باشی
آنگاه حتی چهره ات با تو فرق می کند
من خودت را بیشتر دوست دارم

یا مشابه تعبیر بالا را در ص 44 دارد آنجا که می گوید:

بعضی از عکس هایت عکسِ توست
من عکس های خودت را دوست دارم

او در شعری در صفحه 38 یک زن زیبای نجیب را خیلی خوب توصیف می کند. زنی که از دستان هرزگان فرار می کند:

انحناهای تنت
می گوید گریزپایی
بدنت
وقتی
از لمس دستهای بسیاری
فرار کرده ای
صیقل خورده
تنها چیزی که روی تنت می ماند
نگاه است
و
بدنت
در تنها جایی که می ماند
خاطره …

در شعری زیبا در صفحه 57 که مربوط به عشق های یک طرفه است تعبیری جالب در انتهای شعر می بینیم که قابلیت تبدیل شدن به ضرب المثل را هم دارد. عبارتی نغز و کوتاه که می شود پیرامون آن ساعت ها صحبت کرد و یکی از شاه کلیدهای اساسی عزت نفس است:

گاهی نخواستن توانستن است

مرحوم یداللهی یکی زیباترین تعابیر در مورد بغض را در صفحه 61 به نمایش می گذارد که مشخص است روزی که بغض کرده خیلی خوب رد پای بغض را دنبال نموده است:

بغض
فقط به گلو ختم نمی شود
چشم را که بگیرد
اشک می آید و نمی ریزد
سینه را که بگیرد
نفس نه می رود نه بر می گردد
قلب را که بگیرد
یک گوشه کز می کند
نمی تپد، می لرزد
دست مشت می شود مشت باز
پا بلاتکلیف می ماند
بین ماندن و رفتن
بغض که می شکند
فقط جای این اتفاق ها
عوض می شود
و هیچ چیز عوض نمی شود 
بغض تنها چیزیست که
وقتی می شکند نمی شکند

صفحه 69 خیلی صریح خطاب به معشوق بی حواس و سر به هوا زیبا می گوید:

وقتی حواست نیست یعنی جای دیگریست
آدم همانجاییست که حواسش آنجاست

افشین طبق عادت کلامی اش در صفحه 98 دست به جابه جایی حواس پنجگانه می زند و با این به هم ریختگی جملاتی جالب خلق می کند؛ خنده ی اشک و گریه ی لبخند، چشیدن با گوش و نگاه:

اشکت می خندید بی آنکه خودت بدانی
من چشیدمش با نگاه شیرین بود
برعکس لبخندت که گریه می کرد بی آنکه خودت بدانی
با گوش چشیدمش تلخ بود

او می گوید در عشق خبر خوبی نیست وقتی خبری نیست! در عشق بی خبری خوش خبری نیست! در عشق خبر یعنی کسی هنوز به تو فکر می کند! این تعابیر در صفحه 102 عمق درد عشقی را که افشین تجربه کرده و به تصویر می کشد را نشان می دهد و چه درست هم نشان می دهد.

احترام به حریم تنهایی و رویاهای فردی در عشق را در صفحه ی 106 خیلی خوب تصویر می کند: من واقعا لذت بردم

دیگر شب ها آرزو نمی کنم خوب بخوابی
وقتی تا صبح بیدار می مانی
از امشب آرزو می کنم شب زنده داریت خوش بگذرد
تا آرزوهای من مانع آرزوهای تو نشود

در صفحه 109 به تلاش بیهوده برای حفظ عشقی مرده اشاره می کند و با تعابیری زیبا آن را نشان می هد:

گاهی زمستان بهار بین دو درخت را سفید می کند 
و ریشه ها به تلاش خود ادامه می دهند بی خبر از اینکه 
مدتهاست همه چیز تمام شده

و در نهایت در انتهای کتاب شعری زیبا وجود دارد که وجه تسمیه کتاب هم به واسطه همین شعر است: 

خاطره هایم را فراموش کنم
آرزوهایم هست
همیشه برای سوختن چیزی پیدا می شود
نگران زمستان نباش
کنارم بنشین
فقط به من دست نزن
می سوزی

سعی کردم در این توضیح کوتاه در باره ی کتاب “خاطره هایم را فراموش کنم، آرزوهایم هست” از مرحوم افشین یداللهی خیلی مجمل و خلاصه به توضیح این کتاب برای علاقه مندان بپردازم. کتاب به طور 100 درصد شاید جذاب نباشد ولی کدام کتاب است که این گونه باشد. 

تاریخ انتشار مطلب - پنج‌شنبه, 13 نوامبر, 2025

خوشحال می شم نظرتون رو در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

Tags:
5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
0 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده تمام نظرات
0
من رو با درج دیدگاه، از نظرتون با خبر کنیدx