مسعود مردیها

کارآفرین و ایده پرداز

طراح سایت و گرافیک

محقق درآمد دلاری

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

روان پژوه

مسعود مردیها

کارآفرین و ایده پرداز

طراح سایت و گرافیک

محقق درآمد دلاری

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

روان پژوه

Blog Post

باک از مرگ (متن و شعر از مسعود مردیها)

باک از مرگ (متن و شعر از مسعود مردیها)

از مرگ چه باک است

مسعود مردیها: این سوال بزرگ ذهنم را فرا گرفته است که براستی تا مرد خدا چقدر فاصله داریم؟ همیشه گمان می کردم که در مسیر چندین ساله مبارزه با خود و جهاد برای رسیدن به خدا و در یک کلام مرد خدا شدن گام هایی برداشته ام و از آمادگی هایی برخوردارم. دیگران را در سختی ها و مصائب به هر طریقی که بود یاری می کردم، آنها را دعوت به صبر و بردباری و تسلیم در برابر رضای خدا می کردم و ازین کار خود هم بسیار مشعوف می شدم. البته حرف من خطا بودن عملکردم نیست بلکه چیز دیگری می خواهم بگویم. دستان مهربان خدا گاهی انسان را در مشکلاتی قرار می دهد که سنگ محک سختی برای او خواهد بود. چند هفته پیش وقتی فهمیدم که در سرم یک میهمان ناخوانده ( تومور مغزی) دارم ترس فزاینده ای در وجودم آرام آرام شروع شد. نگرانی از آینده همسر مهربان و جوانم که بسیار بسیار دوستش دارم، دلهره فرزندی که منتظر آمدنش بودیم و چندین ماه مشتاقانه چشم به راهش نشسته ام، هزینه های احتمالی و اقساط و بدهکاری های قبلی و در پس زمینه همه این ها دل کندن از دنیا و احتمال وجود مرگ در عمل جراحی و یا بعد از آن و آینده ای که دور دست هایش در حال محو شدن بود، مرور تمام گناهان و خطاها و کاستی ها، نمازها و عباداتی ناکام مانده، به ذهنم خطور می کرد؛ می آمد و می رفت و ساعت به ساعت تقویت می شد.

من به شدت مهربان شده ام. هرچه انسان فرصت را محدودتر بیابد مهربان تر می شود. 

این شعر رو روز قبل از عمل جراحی گفتم. تقریبا میشه گفت که برای خودم ایجاد آمادگی کرده بودم که اگه به سوی خدا رفتم دلبستگی و دِینی در دنیا برام نمونده باشه. امتحان دشواری از جانب خداست. در همین دوران خانمم باید پسرم سپهر رو برامون به دنیا بیاره… الان که این پست رو دارم می زارم توی سایت حالم خوبه و عمل خوبی رو پشت سر گذاشتم.

احرام بِبَستم و به تقصیر سر امروز
انگیزه ای از جنس خدا در سرم افتاد


هرچند که از توشه خالی بهراسم
از مرگ چه باک است چو کارم به رب افتاد


گفتند که فارق شو ازین خانه احساس
فارق شدم و مهر سپهر در دلم افتاد


گویا که زمان اندک و صد مشغله پیداست
صد مشغله ایجاد شد و فاصله افتاد


تکلیف من امروز تماشای زمان است
افسوس که ضیغ است و تمنای تو افتاد


شاید که قضا حکم به ماندن بنماید
شاید که دعای دگران کارگر افتاد

1397/03/28

تاریخ انتشار مطلب - یکشنبه, 10 تیر, 1397

مجموعه اشعار شخصی نیازی به ذکر مقدمه ندارد چرا که دل نوشته های یک شاعر بدون مقدمه بر زبان او جاری شده و به قلمش نگاشته می شود. خوشحال می شم نظرتون رو در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

تاریخ انتشار مطلب - یکشنبه, 10 تیر, 1397

خوشحال می شم نظرتون رو در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

Tags:
0 0 آراء
امتیازدهی به مقاله
3 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده تمام نظرات
میهمان
عشوری

روزهای سختی رو تقریبا تنها گدروندی و شاید درک شرایطت برای ما که بیرون گود هستیم و ازین مدل امتحانای سخت نشدیم آسون نباشه. برات ارزوی سلامتی دارم. قطعا خطری تهدیدت نمی کنه اقدام های درمانی هم که در ادامه راه انجام میدی برای اطمینان خاطر و عمل به وجوب حفظ جان هست

3
0
من رو با درج دیدگاه، از نظرتون با خبر کنیدx