مسعود مردیها

کارآفرین و ایده پرداز

طراح سایت و گرافیک

محقق درآمد دلاری

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

روان پژوه

مسعود مردیها

کارآفرین و ایده پرداز

طراح سایت و گرافیک

محقق درآمد دلاری

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

روان پژوه

Blog Post

از ایستگاه آخر ناگزیرم

از ایستگاه آخر ناگزیرم

خوب لحظه ها را میبینم چون از ایستگاه آخر ناگزیرم

وسعت عرصه زمین را درک میکنم انگار از پنجره یک فضاپیما دشت را میبینم. گذر ابرها بر فراز دشت های بین راهی بی نظیر است خورشید از زاویه ای مایل بر دیواره ی ابرها میکوبد و ابر را گداخته میکند دارم به مفهوم سجده درخت فکر میکنم هرچه بلندتر، باوقارتر سجده این نهال ها سر برافراشتن است سایه شدن بر سر کشاورزان مهر چه کریمانه، خاک بذر امید را پذیرفته است و رمز بقا را به انسان تحویل میدهد چنارهای بی برگ چه زیبا هستند هیچگاه فکر نمیکردم یک درخت بدون برگ اینقدر خودنمایی کند در این آفتاب سوزان شکوفه های گیلاس از دور حس زمین های پر از برف را تداعی میکند در دور دست تک کشاورزی زمینش را می نگرد بذر را کاشته است اما چشمش به دستان زارع آسمانیست تا برویاند دلم میخواهد درخت گیلاس را بچینم و در آغوش بگیرم، بی نظیر است از تکرار بیزارم اما تکرار شکوفه ها هر کدام تداعی ابداعی است مبتکرانه تیرهای چراغ است که سعی دارد طبیعت را کم رنگ کند اما عرصه هنوز فراخ است عبور قطار عبور لحظه ها را نشان میدهد لحظه هایی ناب و تکرار نشدنی… خوب لحظه ها را میبینم چون از ایستگاه آخر ناگزیرم

96/1/07

تاریخ انتشار مطلب - سه شنبه, 8 فروردین, 1396

مجموعه اشعار شخصی نیازی به ذکر مقدمه ندارد چرا که دل نوشته های یک شاعر بدون مقدمه بر زبان او جاری شده و به قلمش نگاشته می شود. خوشحال می شم نظرتون رو در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

تاریخ انتشار مطلب - سه شنبه, 8 فروردین, 1396

خوشحال می شم نظرتون رو در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

Tags:
0 0 آراء
امتیازدهی به مقاله
1 دیدگاه
بازخورد درون خطی
مشاهده تمام نظرات
1
0
من رو با درج دیدگاه، از نظرتون با خبر کنیدx