شعر در خود شکُفت – مسعود مردیها

شعر در خود شکُفت – مسعود مردیها
این شعر رو صبح زود زمانی که پشت فرمان در حال زمزمه کردن شعر مولانا (بشنو از نی) بودم سرودم. مطلع آن در ذهنم آمد و من سر نخ را گرفتم و دنبال کردم. کنار خیابان توقف کردم و به سرودن ادامه دادم. 7 بیت ماحصل این نفخه ی صبحگاهی بود. در کامنت ها در مورد ابیات توضیحاتی داده ام.
بِه که تنهایی مرا تکثیر کرد
رنج بی کس بودنم اکسیر کرد
گرده ی گل بر خودش افشاند و رفت
گرده ی اغیار بی تاثیر کرد
عشق اینجا آمد و در خود شکفت
مهر را از غیر خود تکفیر کرد
آنچه از خود بر رخ دیوار دید
اینک اینجا در خودش تصویر کرد
خواب و رویایی که دنبالش دوید
بر خود و در خویش، خوش تعبیر کرد
بی کسی دیگر نبودش سرنوشت
عاشقی را در درون تقدیر کرد
آن سبو کز دست ساقی خرد شد
در درون بندش زد و تعمیر کرد
مجموعه اشعار شخصی نیازی به ذکر مقدمه ندارد چرا که دل نوشته های یک شاعر بدون مقدمه بر زبان او جاری شده و به قلمش نگاشته می شود. خوشحال می شم نظرتون رو در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
توضیحاتی در مورد قسمت های مختلف شعر داشتم که ترجیح دادم در کامنت صفحه اضافه کنم:
بِه که تنهایی مرا تکثیر کرد
رنج بی کس بودنم اکسیر کرد
در بیت اول کلمه (به) هم می تواند با فتحه و هم با کسره خوانده شود که من خودم کسره را می پسندم. اینجا منظور این است که انسانی که به درستی تنهایی را درک کند در حقیقت منزوی نیست و به نوعی از درون تکثیر می گردد. اندیشه ها و ایده ها و بینش هایش. و این تنهایی اصیل رنج بی کس بودن را برای این فرد به معجون و اکسیری اثر گذار تبدیل می کند.
بیت دوم:
گرده ی گل بر خودش افشاند و رفت
گرده ی اغیار بی تاثیر کرد
در گرده افشانی و باروری، گل ها به گلی دیگر وابسته هستند. این مثال در این بیت به این معناست که انسان بالغ در تنهایی توانایی بارور سازی استعدادها و گنج های الهی را دارد و می تواند از گرده افشانی غیر خود را برهاند و خودش را به شکوفایی برساند. این ابیات به هیچ وجه ترویج تجرد و عدم ازدواج نیست بلکه راه کارهایی دشوار برای ایجاد پیوندی سالم و بدون تخیل است. ما در عشق باید واقع بینی را تمرین کنیم. ماهیت هورمون های عشق نظیر دوپامین تخدیر عقل و نادیده گرفتن واقعیات است.
بیت سوم:
عشق اینجا آمد و در خود شکفت
مهر را از غیر خود تکفیر کرد
در خود شکفتن عشق نه به معنای پرهیز از ازدواج و پیوند بلکه به معنای درونی سازی تمام تصاویریست که متعلق به شماست ولی شما آن را بر گُرده ی معشوق بی نوا می خواهید حمل کنید. این اتفاق منجر به فرسایش عشق خواهد شد. فشاری که سایه شخصیت شما بر معشوق می آورد خیلی زود کمر او را خواهد شکست. انسان باید در ابتدا مهر دیگری را نخواهد و خود به توانایی مهر ورزیدن به خود دست یابد آنگاه می تواند ارزش و قدر مهر دیگران را درک کند و هیچ بعدی از عزت نفسش در گروی مهر دیگری نباشد. تکفیر مهر دیگری در مصرع دوم به معنای رسیدن به حقیقت مهرورزی به خویشتن است
بیت چهارم:
آنچه از خود بر رخ دیوار دید
اینک اینجا در خودش تصویر کرد
در تکمیل بیت قبلی این بیت اشاره به مسئله فرافکنی در علم روز روانشناسی دارد. ما معمولا به سان یک ویدئو پروژکتور درونیات خود را بر دیگری فرافکنی می کنیم. رمز یک عشق ورزی سالم بازپس گیری فرافکنی های سایه شخصیت از معشوق است تا در این صورت بتوانیم وارد رابطه ای درست و سالم گردیم. ما در حقیقت باید آنچه خود داریم را ز بیگانه تمنا نکنیم.
بیت پنجم:
خواب و رویایی که دنبالش دوید
بر خود و در خویش، خوش تعبیر کرد
این بیت توضیح خاصی ندارد و معنای آن مشخص است. در حقیقت تکرار معنای مطرح شده در ابیات قبلی به شکلی دیگر است.
بیت ششم:
بی کسی دیگر نبودش سرنوشت
عاشقی را در درون تقدیر کرد
انسان های تنهایی که تنهایی اشان آزاردهنده است و اصیل نیست شاید خیلی سخت بتوانند وارد رابطه شوند و اگر هم وارد رابطه شوند به دلیلی اینکه حالشان با خودشان و تنهایی اشان خوب نیست دچار ناکامی در رابطه می گردند و در نهایت این ناکامی های مکرر و تنهایی را بر گردن سرنوشت خود می اندازند در حالی که انسان اصیل اول سعی می کند عاشق خود شود و در رابطه با خود پیشرفت کند و عشق را با آموزش از درون تقدیر خود کند و تسلیم سرنوشت نشود.
بیت هفتم:
آن سبو کز دست ساقی خرد شد
در درون بندش زد و تعمیر کرد
وقتی مستیِ تو به دستان ساقی است ممکن است مِی به هر طریقی به تو نرسد. ساقی تو را در دستان خود بگیرد و سبوی مِی را بشکند. ساقی اینجا به منزله معشوق بیرونیست. این مثالیست از عشق های افلاطونی و هورمونی که شخص سلامت نفس و حال خوش خود را به دست معشوقی می سپارد و به کل از عزت نفس تهی می گردد. مفهومی که به وفور در موسیقی های پاپ امروزی می توانیم ببینیم. حال، شخص زخم خورده از عشق یاد می گیرد سبوی می و عاشقی را در درون حصن قلبش بند بزند و ترمیم کند و خود مسئولیت حال خوش خود را بر عهده گیرد. تنها در این صورت است که می تواند رابطه ای سالم را رقم زند. ما به هر میزان که در رابطه با خویشتن پیشرفت کنیم می توانیم در رابطه با دیگری پیشرفت نماییم. این مهم ترین قانون رابطه است.