مسعود مردیها

کارآفرین

طراح سایت

مترجم و مدرس

طراح گرافیک

شاعر و نویسنده

عاشق پیشرفت و خدا

مسعود مردیها

کارآفرین

طراح سایت

مترجم و مدرس

طراح گرافیک

شاعر و نویسنده

عاشق پیشرفت و خدا

نوشته های بلاگ

ترجمه کتاب پرش jump – نوشته کیم پرل Kim Perell

ترجمه کتاب پرش jump – نوشته کیم پرل Kim Perell
Translation
نوشته کیم پرل Kim Perell

ترجمه کتاب پرش jump

ترجمه کتاب پرش jump - نوشته کیم پرل Kim Perell

پرش
شهامت روبه رو شدن با ترسها در زندگی و کسب و کار
نویسنده: کیم پِرِل
نویسنده پرفروش آثار عملگرا
ترجمه کمال کیانی

ترجمه کتاب پرش jump – نوشته کیم پرل Kim Perell از جمله کتاب های بسیار ارزشمند در حوزه کسب و کار و موفقیت می باشد. کم پرل هم از جمله محققان و نویسندگانی است که در کشور با عامل اجرایی شناخته می شود. آثار کمی از ایشان به زبان فارسی ترجمه شده است. چندی پیش دوست عزیزم کمال کیانی شروع به ترجمه این کتاب ارزشمند کرد و انشالله به زودی به اتمام می رسد. تصمیم گرفتم ترجمه فصل یک از این کتاب رو در فضای اینترنت با عزیزان به اشتراک بگذاریم. کتاب پرش کتابی است که ارزش ترجمه و خواندن را دارد. در زیر ترجمه فصل یک از این کتاب را به همراه مقدمه و پیشگفتار ارائه می دهیم.

خواننده محترم و با شهامت

آیا به دنبال یک شغل جدید، آماده راه اندازی یک کسب و کار و یا مشتاق بازنویسی فیملنامه زندگیتان هستید؟ شما می دانید که قدم بعدی شما تنها یک گام ساده نیست بلکه یک پرش(جهش) است. جهشی بزرگ به دنیای ناشناخته ها.

این جهش احتمالا برای شما کمی ترسناک باشد. اینطور نیست؟ من حس شما را درک می کنم چون قبلا در این موقعیت بوده ام. ترس از ناشناخته ها امری طبیعیست که برای همه ما اتفاق می افتد. البته بنده حاضر به شرط بندی هستم که این احساس شما چیزی بیشتر از یک ترس معمولی است، درون شما این پیغام را به شما می دهد که در پس این مه عدم قطعیت چیزی بزرگتر و بهتر در انتظارتان است.

خبر خوبی برای شما دارم. اگر چیزی در درون به شما این پیغام را می دهد که زمان تغییر زندگیتان فرارسیده، پس این کتاب مخصوص شماست. مهم نیست که در حال حاضر از نظر شخصیتی، مالی و عاطفی در کجا قرار دارید، من قول می دهم که از شما حمایت کنم. من می دانم در شرایطی که باعث می شود تپش قلبتان بالا رود یا کف دستانتان عرق کند یا دندان هایتان روی هم فشرده شوند چکار کنید. این کتاب شما را در تصمیم هایی که برای تغییر در زندگی می گیرید راهنمایی می کند. این کتاب راه حل های عملی برای ایجاد تغییر، غلبه بر تردیدها و شجاعت انجام ریسک های حساب شده برای دستیابی به نتایج بزرگ را به شما می دهد.

من درسها و دیدگاه هایی از بیست سال تجربه در کارآفرینی، کارهای اجرایی، سرمایه گذاری، تصمیم گیری های سخت و شجاعت در پرش را با شما به اشتراک می گذارم. من بسیاری از اشتباهاتی که مرتکب شدم و قابل اجتناب هستند و همچنین درسهایی که آموختم و میان برهای موفقیت که هیچ کس به شما نمی گوید فاش خواهم کرد.

این کتاب درباره جهشی همراه با شجاعت و اعتماد به نفس است. دیگر لازم نیست احساس گیرافتادن داشته باشید زیرا موقع حرکت رو به جلو است. هیچ زمانی بهتر از الان برای پرش وجود ندارد و سئوال هم اکنون این است که آیا برای این امر آماده اید؟

من می دانم که آماده هستید و به همین خاطر اینجا هستم تا به شما کمک کنم.

Translation
فصل یک - پرش

پرش خود را انجام دهید

به پایین نگاه کردن ترسناک به نظر می رسد به خصوص وقتی که چیزهای زیادی در خطر است. حتما تصمیماتی که باعث بالا رفتن تپش قلب شما و عرق کردن کف دست شما می شود را می شناسید. منظورم آن تصمیمات طاقت فرسایی هستند که باعث می شوند از خود این سوال را بپرسید که چگونه به این موقعیت رسیدم؟ سپس به خود می گویید که من انجامش می دهم و قبلا چنین احساسی را داشته ام. من اکنون یک کارآفرین موفق هستم اما قبلا اینطور نبود. برای رسیدن به این نقطه ریسک های زیادی انجام داده و از صخره های زیادی جهش کردم. و حتی الان هم قبل از اینکه وارد یک ماجراجویی جدید شوم، هنوز آن احساس تپش قلب و عرق کف دست را دارم.

هر داستان بزرگی با یک پرش، ریسک و یا جهش به ناشناخته ها به طوری که نمی دانید چطور فرود خواهید آمد رخ می دهد. فرقی نمی کند از چه مکانی و چطور جهش نموده اید، چون در حال ایجاد تغییری مثبت و متحول کننده در زندگی خود هستید. کافیست به خود اعتماد کنید و این جهش را انجام دهید.

 

 

سه دلیل برای پرش

 

قبل از هر پرش مهم است که نوع و علت آن را بدانید. به عنوان یک فرد باتجربه در این رابطه به این نتیجه رسیدم که مردم معمولا به سه دلیل دست به پرش(جهش) های بزرگ می زنند.

 

دلیل اول: شما هیچ انتخاب دیگری ندارید

پرش برای بقا. در این حالت شما مجبور به تغییر هستید. شاید اخراج یا ورشکسته شده و یا اتفاقی در زندگی شما مقدمات این تغییر را به وجود آورده یا نیرویی طبیعی شما را در چنگال خود قرار داده است. این مورد کمتر شبیه به یک انتخاب بوده و بیشتر همانند خروجی اضطراریست.

 

دلیل دوم: شما فرصتی را می بینید

پرش به واسطه فرصت. در این حالت شما به دلیل داشتن چشم انداز قصد پرش خواهید داشت. راهی به واسطه ی یک اقدام جسورانه برای پیشرفت در زندگی پیدا می کنید. احتمالا شما در حال حاضر استوار و کمی خوشحال هستید اما رویاهای بزرگ، ایده ای تجاری و یا چشم اندازی از اینکه می خواهید زندگی تان چگونه باشد دارید. شما این اطمینان را دارید که قرار است کاری بزرگ انجام دهید.

 

دلیل سوم: شما در رکود هستید

پرش به خاطر رکود. در این حالت شما به خاطر رکود، بی حوصلگی یا عدم تحقق در فکر تغییر هستید. شما به نقطه ای در حرفه خود رسیده اید که مطمئن نیستید در گام بعد چه کاری انجام دهید. حس راحتی می کنید اما همانند بودن در فلات به چالش کشیده نمی شوید. در این حالت شما در منطقه امن خود احساس راحتی می کنید و از پریدن به ناشناخته ها خودداری می نمایید.

در اینجا رازی کوچک وجود دارد: دلیل شما برای پریدن مهم نیست. موضوع مهم این است که شما شجاعت انجام پریدن را داشته باشید.

 

پرش برای بقا

 

پرش برای بقا که در اوایل دوره کارم رخ داد، بدترین اتفاقی بود که تا به حال برایم افتاد، اما بعدها متوجه شدم که برعکس بهترین اتفاق بود. این کاتالیزوری بود که مسیر زندگی من را به سمت بهتر شدن تغییر داد. بین خودمان باشد، اگر این پرش را انتخاب و به انجام نرسانده بودم هرگز این کتاب را نمی نوشتم.

این را تصور کنید: که جوانی بیست و دوساله هستم و در شهر لس آنجلس آفتابی به همراه دو دوست صمیمی در یک آپارتمان زندگی می کنم. شغل جدیدی در استارتاپی فناورانه و جدید پیدا کردم. در آن زمان که اوج حباب اینترنت به حساب می آمد هر شرکتی با یک دامنه .com بازاری داغ داشت و من در اوج دنیا به سر می بردم. در آن زمان به خاطر موقعیت شغلی که در لاتاری(بخت آزمایی) به دست آورده بودم خوشحال و متقاعد شدم، زیرا این باعث پیشرفت و موفقیت من در اولین دوران بزرگسالی بود. به واسطه پولی که به شرکت های اینترنتی سرازیر می شد آن موقع دوره فراوانی نامیده شد. دسترسی به دفاتر فانتزی بزرگ، ماشین های پر زرق و برق، میهمانی های 24 ساعته همراه با شامپاین و سوشی که رویای یک فارغ التحصیل دانشگاهی به نظر می رسید فراهم بود. آینده برایم نامحدود و من دارنده یک بلیط طلایی بودم.

آنقدر از این فرصت هیجان زده بودم که نزدیکترین دوستانم را متقاعد کردم که با من کار کنند. متاسفانه این فانتزی و وعده شغل جدید و شرکت باورنکردنی زیاد دوام نیاورد. هزینه‌های ذخیره‌سازی داده‌ها بالا بود، پذیرش مشتری بسیار کند بود و هزینه‌های ما از درآمدمان پیشی گرفت. مادامی که بخش تبلیغاتی شرکت سطوح چشمگیری از رشد را تجربه می کرد، هسته تجاری شرکت نقش از بین برنده پول را داشت. من به طور خستگی ناپذیری برای ساخت و اجرای تیم فروش تبلیغات دیجیتال خود تا آخر شب و یا در روزهای تعطیل کار می کردم. با قلب و روحم کار می کردم. اما موفقیت ما برای شناور نگه داشتن آن کشتی در حال غرق شدن کافی نبود. عدم نقدینگی به همراه مدل کسب و کار شکست خورده باعث شد که تما دوستانم را در ابتدا و سپس خودم را اخراج کنم. خیلی زود شغل رویایی من به بدترین کابوس زندگیم تبدیل شد.

ناگهان متوجه شدم که بیکار، ورشکسته و ویران شده و متقاعد شدم که به پایین ترین نقطه نزول کرده بودم. آن روز به خانه برگشتم، چراغ ها را خاموش کردم، روی تخت افتادم و گریه کردم. برای روزها از اتاقم بیرون نرفتم. در این حین هم اتاقی هایم سعی در روحیه دادن به من بودند اما من فقط می خواستم تنها باشم و در تنهایی بیش از آن که بخواهم این موضوع را قبول و درک کنم ناآگاهانه به خوردن بستنی بن اند جری مشغول بودم. هر روز برای تقسیم کردن و کاهش ناامیدی و ترسهایم با مادرم تلفنی صحبت می کردم. روزها از خود می پرسیدم که قرار است با زندگی خود چه کنم و نمی دانستم که آیا کاملا شکست خورده ام. کف گیرم به ته دیگ خورده بود و در پایین ترین سطح بودم.

حتی با وجود آن همه ناامیدی و تاریکی های آن موقع می دانستم که اگر همانطور متوقف شوم و اجازه دهم که ترسها و ناامیدی ها تمام وجودم را بگیرد تمام زندگی آینده ام به خطر خواهد افتاد. بایستی زندگی ام را دوباره در مسیر درست قرار می دادم و کنترل سرنوشتم را در دست می گرفتم. بله من داشتم برای تحول آفرین جهش دوران حرفه ای خود آماده می شدم.

تا این مرحله از زندگیم  هر پرشی که انجام می دادم انتخابی پیشگیرانه بود. زمانی که فرصتی را می دیدم و یا احساس آمادگی تغییر را داشتم عادت داشتم تا به صورت حساب شده ریسک کنم. (این ویژگی در DNA من بود و از بچگی عادت داشتم به همین صورت عمل کنم). اما پرشی که می خواستم انجام دهم متفاوت و کاملا واکنشی بود: پرش برای بقا. همه چیز از دست رفته بود و مجبور بودم به سرعت تغییری اساسی را انجام دهم.

خودم را می شناختم، اگر اجازه می دادم این شکست زندگی من را از مسیر خارج کند باعث ایجاد ترس، اضطراب و بدبختی بیشتری برای من می شد تا اینکه شجاعت به خرج می دادم و ریسک بزرگی را می پذیرفتم. در ساعات پایانی شبی که با هم اتاقی هایم مشغول خوردن پیتزا بودیم، به شوخی و خنده در مورد راه اندازی یک ایده کسب و کاری صحبت کردم اما آن دو نخندیدند و این عقیده را داشتند که این یک ایده عالی است و ناگهان به خودم گفتم صبر کن اگر بتوانم این کار را انجام دهم چه؟

با این وجود که در خانواده ای کارآفرین بزرگ شده بودم، اما تا آن لحظه به راه اندازی کسب و کار شخصی خودم فکر نکرده بودم. همیشه بر این باور بودم که به عنوان یک فارغ التحصیل دانشگاهی کار کردن در یک شرکت امن ترین راه موفقیت می تواند باشد. من در در ترن هوایی کارآفرینی پدرم بزرگ شده بودم و از پیش بینی ناپذیری و ناامیدی های ناگهانی کارآفرینی خوشم نمی آمد.

من این موضوع را می دانستم چه برای خود و یا دیگری کار می کردم هیچ تضمینی در آن وجود نداشت و این سخت ترین درس بود. تنها چیزی که می دانستم این بود که بایستی کار متفاوتی انجام می دادم. بنابراین به فکر راه اندازی شرکت تبلیغاتی دیجیتال خودم شدم. تبلیغات دیجیتال در حال جا افتادن و تبدیل شدن به جریان اصلی بود و با آنکه کسب و کار من از هم پاشیده بود اما بخش تبلیغات عملکردی قوی داشت. بعلاوه من با این کار به خوبی آشنا و از انجامش لذت می بردم. تصمیم گرفتم که در حوزه تبلیغات دیجیتال وارد شوم. از کار تبلیغ کنندگان یک لیست قوی مشتریان تهیه کردم. همچنین تجربه اداره یک تیم و رویارویی با سختی های جدی را داشتم.

سعی کردم که بهانه هایم را نادیده بگیرم. این امکان وجود داشت که شکست بخورم اما قبلا هم این شکست را تجربه کرده بودم. بنابراین اگر قرار بود شکست بخورم با شرایطی که داشتم این شکست را متحمل می شدم.

زمانی که ایده کسب و کارم را با افراد متعدد دیگری مطرح کردم، هیچ استقبالی از آن نشد. منظورم این هست که بیشتر آنها فکر می کردند که من دارم اشتباه بزرگی می کنم. اغلب به من می گفتند که تو جوانی و تجربه ای در اداره یک شرکت هم نداری. شانس اندکی برای موفقیت وجود داشت چون ایده کمی عجیب و زمان بندی آن دقیق نبود. افراد بزرگسال هم با دیدی محافظه کارانه معتقد بودند که بایستی این ایده را کنار بگذارم و در جایی دیگر یک شغل ایمن و واقعی را انتخاب و انجام دهم. (این حرف نیز من را بیشتر گیج کرد زیرا شغلی که به تازگی از آن اخراج شده بودم «واقعی» بود!) البته اگر به گذشته نگاه می کردیم احتمالا منطقی به نظر می آمد وقتی بسیاری از شرکتهای اینترنتی در بازار با شکست مواجه شده، کل اقتصاد هم در وضعیت نامساعدی قرار داشت و در سابقه من هم که هنوز هیچ بردی نبود.  

شاید دیوانه به نظر برسم و یا رگه ای از جنون داشته باشم. اما من در این نوع کار اعتماد به نفس کافی داشتم و با آن همه بلاتکلیفی به این فرصت ایمان داشتم.  

اگرچه بحران دات کام(کسب و کار اینترنتی) زنگ خطر به شمار می آمد، اما همچنان به پتانسیل یک تجارت دیجیتال(آنلاین) اعتقاد داشتم. بسیاری از مردم فکر می کردند که با اوضاع بحرانی اقتصاد، اینترنت نیز به جایی نمی رسد اما خیلی زود طوری در دنیا محبوب شد که هرکسی  بیشتر وقت خودش را آنلاین می گذراند. حتی مادربزرگ من هم یک حساب AOL داشت! قلبم به من می گفت که اگر این شهامت را داشته باشم و در موقعی که کسی برای ایجاد یک استارتاپ تلاش نمی کرد وارد این عرصه شوم فرصت و شانس موفقیتم بیشتر خواهد بود.  خوب در این موقع دو راه داشتم یا اجازه می دادم دنیا سرنوشتم را رقم بزند و یا شغل و آینده ام را با دستان خودم رقم بزنم و آینده ای که دوست داشتم را بسازم. خوب همانطور که معلوم بود من دومی را انتخاب کردم. پشت میز آشپزخانه‌ام نشستم، دفتر خانه‌ام را راه‌اندازی  و جهشی را انتخاب کردم که سفر من به سمت کارآفرینی را آغاز کرد.

نه سفر سفر آسانی بود و نه مسیر مسیری مستقیم برای رسیدن به موفقیت. در واقع، این مسیر به شکلی غیرقابل پیش بینی و ترسناکی، بالا و پایین داشت و من بودم که آن ترن هوایی ترسناک را با هیچ چیز عوض نمی کردم. این مسیر وحشی و پر پیچ و خم به من شکل می داد، همانند راهنما به من درسهای فراوانی آموخت و مرا به یک کارآفرین  و انسانی  تبدیل کرد که فرصت را در آغوش می‌کشد و همیشه پریدن را به جای ایستادن انتخاب می‌کند.

و همه چیز به این خاطر که من در پایین ترین سطح قرار داشتم شروع شد.

بسیاری از افراد این حس تنهایی و ناامیدی را در مقطعی از زندگی داشته اند و مطمئنا اطرافیان شما نیز چنین تجربه ای را کسب کرده اند. دلایلی همچون رکودهای موجود در بازار اینترنتی در اوایل دهه 2000، بحران های مالی سال 2008 و اخیرا در همه گیری کرونا که جهان را به تعطیلی کشاند باعث انتقال افراد زیادی به پایین ترین نقطه یا همان نقطه صفر شد.

اگر بخواهم نکته ای از این کتاب را به شما مختصرا بگویم، این است که اگر بایستی بپرید، پایین ترین سطح بهترین نقطه برای شروع هست چون راهی به جز بالا رفتن وجود ندارد.

پرش برای بقا یکی از این راه هاست اما همیشه هم لازم نیست که همه چیز را از دست داده و تصمیم به تغییر بگیرید.

 

پرش کنندگان فرصت

نانسی تواین یکی از نمونه های بارز از افرادیست که با تشخیص یک فرصت، پرشی بزرگ را رقم زد. پس از هفت سال کار در گلدمن ساکس، او فرصت پرش را انتخاب کرد و شغل پردرآمد خود در وال استریت را ترک کرد تا مدیر عامل مراقبت از مو Briogeo، یکی از برندهای مراقبت از مو در Sephora شود.

خانم نانسی سال ها بود که با استفاده از دستور العمل های الهام گرفته از مادربزرگش، محصولات مراقبت از موی ارگانیک خانگی خودش رو تولید می کرد. او فهمید که روی صنعت مراقبت از مو کمتر کسی تمرکز دارد و این را فرصتی برای ورود خودش به عنوان یک تازه کار دید و جهش خودش را با استفاده از این فرصت انجام داد. وقتی نانسی محصولات خود را در نمایشگاه زیبایی ارائه کرد، اولین دور سفارشات خریدش را از خرده فروشانی مانند Urban Outfitters دریافت کرد تا اینکه شش ماه بعد برند صفورا به او زنگ زد.

تواین می گفت که من می دانستم که Sephora چه تیم باهوشی دارد و اینکه آنها با ایده های من موافقت کنند برای من ارزش زیادی داشت اما می دانستم که این بزرگترین فرصت من هست و باید آن را دنبال می کردم.

نانسی از این فرصت پرش برای تبدیل شدن به یک کارآفرین در زمینه زیبایی استفاده کرد و رویایش که پیشگامی با برندی متحول کننده برای انواع و بافت مو بود را دنبال کرد. پیش بینی شده که او در سال 2021 به فروش 40 میلیون دلار رسید.

نانسی با تجربه صفر در صنعت زیبایی کار خود را آغاز و هنوز به عنوان جوانترین رهبر زن سیاه پوست در ارائه محصولات زیبایی طبیعی شناخته می شود که خط تولید خود را در برند Sephora راه اندازی کرده است. نانسی همچنان به توسعه کارش پرداخته و با راهنمایی و مشاوره به کارآفرینان جوان از طریق برنامه شتاب دهنده سفورا با نام انکوباتور سایر بنیانگذاران و زنان رنگین پوست را ارتقا می دهد.

نانسی هم همانند دیگر کارآفرینانی که می شناسم این قدرت را داشت که پتانسیل یک چیز را درک و ارائه دهد.

 

پرش رکود

احتمالا اگر در شرایط رکود باشید، از قبل به این موضوع آگاه هستید. اگر از دوشنبه ها می ترسید، برای آخر هفته زندگی کنید و خود را به زور از رختخواب بیرون بیاورید. اگر گیر کرده اید یا ذهنتان خسته شده، اگر در شغل خود حس بدبختی و ورشکستگی دارید یا هیچ مسیر صعودی نمی بینید، احتمالاً یک پرش کننده رکود هستید. خوب بیایید به خطرات رکود بپردازیم، زیرا واضح است که شما با خواندن این کتاب قصد دارید به چیزی برعکس رکود برسید. همه ما می دانیم که یکنواخت بودن از بین برنده خلاقیت است.

به تجربه ی من هیچ رشدی با ماندن در منطقه امن وجود ندارد و برای غلبه بر رکود باید تغییر کرد.

اجازه بدید تا به شما ثابت کنم.

یک دهه پس از راه اندازی شرکتم از میز آشپزخانه و فروش آن به Singtel، یکی از معتبرترین شرکت های مخابراتی در جهان، تصمیم گرفتم از سمت مدیرعاملی کنار بروم.

هیچ موقع ترک شرکتی که از ابتدا آن را پایه ریزی نموده اید کار آسانی نیست. من عاشق شغلم، محیط همیشه در حال تغییر دنیای دیجیتال و شرکتم بودم که در آن کار می کردم. من عاشق تیمم بودم که شامل بیش از هزار همکار با استعداد در سرتاسر جهان بودند و بسیاری از آنها را دوستان مادام العمر خودم می دانستم. همچنین امنیت مالی متعلق به یک شرکت بزرگ و سهامی عام در سنگاپور را دوست داشتم.

آسان ترین کار برای من ماندن در همان حالت بود، حس راحت بودن داشت اما همین راحتی داشت کم کم به مشکل تبدیل می شد. در درونم می دانستم که باید حرکت کنم و گاهی مقاومت می کردم اما این مقاومت ناکام ماند.  شاید شما هم این حس رو داشتید، زمانی که از درون به شما الهام می شود که وقت حرکت است و مغزشما سعی می کند شما را متقاعد به ماندن کند. بیرون آمدن از منطقه امن ما ترسناک هست اما حقیقتا تصمیم درست همین راه است.  

میل و علاقه زیاد به کارآفرینی سراسر وجود من را در بر گرفته بود و سعی کردم با سرمایه گذاری در استارتاپ ها، حضور در هیئت مدیره، مشاوره به بنیانگذاران و صحبت با کارآفرینان، این میل و علاقه ام را کنترل کنم. به طور مستمر فعالیت هایم زیادتر شد و با نوآوری، تغییر و چالش پیشرفت کردم. با  گرفتن تصمیماتی که تا حدی مخاطره آمیز و چالش زا هستند خوشحالترم تا اینکه به خودم اجازه بدهم راکد شوم. همیشه سعی در ورود به کارهای ناشناخته که انجام نداده بودم داشتم و دوست داشتم از هیچ، چیزی را خلق کنم. پس واضح بود که باید پرشم را انجام دهم.

بنابراین، پس از یک دهه، شرکتم را ترک کردم و مدتی را با گذراندن وقت در خانه با خانواده ام لذت بردم. سپس با تمام انرژی بر روی کار بعدی تمرکز کردم. دنیای دیجیتال را دوست داشتم، اما طی سال ها متوجه شدم که اشتیاق واقعی من حمایت از کارآفرینان به ویژه کمک به بنیانگذاران برای تحقق رویاهایشان است.

در سپتامبر 2020، تصمیم گرفتم تمام زندگی ام را در سن دیگو خانه ای که زندگی و حرفه ام را در آن ساختم جمع کنم و برای راه اندازی شرکت جدیدم100.co. به میامی بروم. متوجه شده بودم که فرصتی با استفاده از فناوری برای بازآفرینی(نحوه ایجاد) برندهای مصرف کننده برای نسل بعدی وجود دارد. با چهار کودک شش ساله و کوچکتر، می‌خواستم مطمئن شوم که محصولاتی که تولید کردم، ایمن، سازگار با محیط ‌زیست و مرتبط با یک هدف مهم هستند.

من در میان یک بیماری همه گیر جهانی، درست در زمانی که هیچ ثباتی در جهان وجود نداشت، در وسط فصل طوفان ها در فلوریدا و درست در سالی که قرار بود انتخابات صورت گیرد این جهش در تغییر زندگی را انجام دادم. در میامی هیچ خانواده ای نداشتم و کمتر ازده روز از عمرم را در آنجا گذراندم.

به ظاهر انجام این ایده دیوانه وار به نظر می رسد اما من همیشه با گوش کردن به ندای قلبم کاری را انجام می دادم. در حال حاضر شرکتم در مراحل اولیه هست اما تمامی اقداماتم هیجان انگیز، مفید، کاملا واضح و اولین مشارکتهایم نیز با افرادی علاقه مند، دارای هدف و آگاه انجام گرفته است. من از قبل می دانستم که تصمیم درستی گرفتم و این پرش دقیقا همان چیزی بود که منتظرش بودم.

این واقعیت که من در زمانی نامساعد این کار را انجام دادم نشان می دهد که هیچ موقع زمان مناسب انجام کارها پیدا نمی شود زیرا شما هیچ موقع به صورت صد در صد احساس آمادگی کامل نخواهید داشت. تغییرات بزرگ ترسناک، نیازمند منابع و برنامه ریزی و چالش برانگیزند. البته انجام این تغییرات ممکن و در صورتی که متعهد و شجاع باشید می توانید به آنها دست یابید.

تنها خود شما هستید که می توانید زندگیتان را تغییر دهید.

اگر از شغلتان هیجان زده نیستید، به دنبال شغل دیگری باشید. اگر از مهارت‌های شما استفاده نمی‌شود، از رئیس‌تان بخواهید مسئولیت بیشتری به شما دهد یا در جستجوی فرصتی باشید که از استعدادهای شما استفاده بهتری شود. اگر همیشه از نظر فیزیکی، عاطفی یا ذهنی خسته هستید، این نشانه تغییر است. ممکن است برنامه ریزی برای پرش کمی زمان بر باشد، اما زمان شروع این برنامه همین الان است. شما باید تصمیم بگیرید که راکد ماندن را متوقف و شروع به برنامه ریزی برای مرحله بعدی شغل، زندگی و آینده خود کنید. شما هم مثل من باید خودتان را از شن های روان بیرون بکشید.

این شن های روان همیشه منتظر طعمه کردن نه تنها افراد بلکه به دام انداختن شرکت های بزرگ نیز می باشند. شرکت کداک را به یاد دارید؟ احتمالا می دانید که این شرکت میراثی آمریکایی که در سال 1888 تاسیس شد در دسترسی مردم به فیلم عکاسی نقش موثری داشتند. اما احتمالا نمی دانید که کداک دوربین دیجیتال را اختراع کرد. استیون ساسون، مهندس برق بیست و چهار ساله، دوربین دیجیتال خود را در ایستمن کداک در سال 1975 اختراع کرد. اما متأسفانه، روسای او آنقدر بر کسب و کار پر رونق فیلم خود متمرکز شده بودند که فرصت دیجیتالی شدن را نادیده گرفتند کاری که رقبای آنها از آن غافل نشدند. هم اکنون کداک یک روح به جا مانده از آن کسب و کار پر رونق است چرا که در زمان پیشرو بودن در بازار اجازه دادند تا رکود بر آنها تاثیر بگذارد.

افراد موفق دائما در حال مشاهده دنیای اطراف خود هستند و به حرکت بعدی خود فکر می کنند. آنها می دانند که یک تغییر تغییرات دیگری را نیز در پی خود دارد و زمانی که در حرکت هستید این تغییر مسیرها و استراتژی ها بسیار آسان تر می شود. این افراد موفق چه هنرمند باشند، چه سیاستمدار، چه کارآفرین یا دانشمند، متوجه می شوند که تغییرات بزرگ در یک زمینه از زندگی می تواند جرقه تغییرات بیشتری را در زمینه های دیگر ایجاد کند. آنها می دانند که تغییرات باعث انعطاف پذیری بیشتر آنها شده، تجربیات و افراد جدید را در مسیر آنها قرار داده و در نتیجه فرصت های بیشتری به رویشان باز می شود.

یکی از نویسندگان و سرمایه گذاران مورد علاقه من با نام رابرت کیوساکی، زمانی گفت: “بزرگترین ریسکی که یک فرد می تواند انجام دهد این است که هیچ کاری انجام ندهد.” بنده کاملا با ایشان موافق هستم.

ما بعضی اوقات فراموش می کنیم که قدرت انتخاب داریم، پس با انجام یک انتخاب آگاهانه و هدفمند این قدرت را به خود یادآور شوید. وقتی تصمیمی می گیرید کنترل زندگی و سرنوشت را به دست خود رقم می زنید. پس در صورتی که شغل شما کاملا راکد شده دست به تغییر شغلتان بزنید یا اگر در رابطه ای مسموم قرار گرفته اید خود را از طرف مقابل دور نمایید، کسب و کار جدیدی را شروع کنید اگر قرار است به جای دیگری نقل مکان نمایید این کار را انجام دهید و خلاصه هر کاری که می تواند تغییری مثبت در شما و زندگیتان به وجود آورد را انتخاب و همواره به خود یادآور شوید که کنترل اوضاع در دستانتان است.

راکد ماندن مرگی تدریجی است و تغییر آنقدرها هم که به نظر می رسد ترسناک نیست.

 

در حال ترجمه کتاب هستیم

خوشحال می شم نظرتون رو در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

برچسب:
5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
0 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده تمام نظرات
پادکست تُ آغاز شد...مشاهده صفحه
0
من رو با درج دیدگاه، از نظرتون با خبر کنیدx