کاش که این عشق هلاکم کند (یادداشتی از مسعود مردیها)

کاش که این عشق هلاکم کند


مسعود مردیها: امروز داشتم به این فکر می کردم که چقدر خسته ام و چقدر پر تلاش مشغول توسعه کسب و کارمان هستم. صبح ساعت ۶ بیدار باش و شب ساعت ۱۲ در خاموشی خواب! من در وجود خودم می بینم که بیمار هستم. آیا کسی که دیگر از هیاهوی گنجشک ها، حرکت روان ابرهای سفید و زیبا، عظمت و استواری درختان، تابش طلوع و فروکش خورشید در دوردست ها، شگفتی آفرینش یک نوزاد، تلاش بی وقفه مورچه های زیر پایش، زندگی جاری در رگ ها و ضربان قلبش و هزاران چیز دیگر و البته خدای در این نزدیکی اش با خبر نیست!! بیمار نمی باشد؟
بیماریم یا بیمارمان کرده اند مهم نیست. مهم این است که در دل درد داریم و موتور قلبمان به روغن سوزی افتاده است. چهار چرخ عاشقیمان پنچر شده است و راه به جایی نمی بریم.
آه از افسوس آن زمانی که می بینیم خود را در دل تاریخ بشریت که چگونه ما گروه انسانها در فرصتمان سوختیم و دم ازو نزدیم.
درد آن افسوس بر قلبم فشار می آورد، راهی ندارم، تنها اشک است که می ریزمو تسکینی موقت که به دست می آورم.
آیا بیمار نیستم زمانی که برگه های اسکناس مرا خوشحال می کند؟ آیا این درد نیست که پول خستگیم را رفع می کند؟

کاش که این عشق هلاکم کند
عاشقمو و سینه و چاکم کند
کاش تمنای وصال حبیب
از می این میکده پاکم کند
کاش نظر داشت به من باغبن
دانه نهالی که به خاکم کند
کاش که می کاست مرا گرمی اش
قطره شبنم که بخارم کند

۹۶/۱۲/۰۹



 مقدمه مجموعه اشعار

مجموعه اشعار شخصی نیازی به ذکر مقدمه ندارد چراکه دل نوشته های یک شاعر بدون مقدمه بر زبان او جاری شده و به قلمش نگاشته می شود. با این حال مجموعه پیش رو حاصل چندین سال سروده های جسته گریخته ی شاعر می باشد که قطعا خالی از اشکال و ایراد ادبی نیست و چه بسا مملوء از اشکال باشد. اما در سرودن این اشعار به دنبال اصول و اسلوب خاصی نبوده ام و تنها دل نوشته های خود را بر صفحه کاغذ آورده ام.

دانلود مجموعه اشعار

download