آسمان آبیش را دارد از دست میدهد
مگر این رنگ با آسمان اجین نشده است؟
عاشق روزهایی شده ایم که عمرش کوتاه است
آفتاب هم دیگر نای قد کشیدن از چینه های شهر را ندارد
گرمای حال ما دیگر از مهر نیست
ما عاشق گرمای خاکستر شده ایم
هوای حال خوشمان طوفانی شده است
صدای اذان میآید اما من آن را نمیشنوم
نمازم بی وزن شده است
حتی نسیمی کوچک آن را به هر سو میبرد
عبادتهایم سرپوشی ست برای توجیه بندگی
نمیدانم چرا معنای این جمله را ادراک نمیکنم
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخوام
چرا در سجده هایم خواب پنهان شب را زمزمه میکنم؟
گاه گاهی که به دور دست ذهن خود خیره میشوم
تیرگی غروب معرفت در آن موج میزند
از طوفانی که در دوردست هاست بیزارم
محزونم! محزونم! محزونم…
تبسمم شیرینی اش را در تلخی گریه های پنهان از دست داده است.
غروب هم دیگر نوید طلوع نمیدهد
طلوع فردا برای دمیدن انگیزه ای ندارد
در یلدای بلندمان هم آجیل غفلت ریخته اند
بیداریم تا صبح اما صبحمان زمستان است
پدرمان میداند اما بازهم وعده بازار میدهد
چگونه به بازار رویم
موجودیمان برای خرید معرفت کم است
گرمای زیر کرسی چه کیفی دارد
پای رفتنم گرد سوسوی ذغال، زمین گیر شده است
الماس مهر دارد کرباس سیاه ابر را از هم میدرد
باید برخیزم و صورتم را با آب خنک قرمز کنم
سوز سردی می آید
صدای گنجشک ها بیداری صبح گاهانم را پر امید کرده است
نور خورشید حکایت دیگری را روایت میکند
سرو تیره شب هنگام، اینک سبز است و نوید بهاران میدهد
من به بهاران فقط امید بسته ام

 


 مقدمه مجموعه اشعار

مجموعه اشعار شخصی نیازی به ذکر مقدمه ندارد چراکه دل نوشته های یک شاعر بدون مقدمه بر زبان او جاری شده و به قلمش نگاشته می شود. با این حال مجموعه پیش رو حاصل چندین سال سروده های جسته گریخته ی شاعر می باشد که قطعا خالی از اشکال و ایراد ادبی نیست و چه بسا مملوء از اشکال باشد. اما در سرودن این اشعار به دنبال اصول و اسلوب خاصی نبوده ام و تنها دل نوشته های خود را بر صفحه کاغذ آورده ام.

دانلود مجموعه اشعار

download