درمان دلهای خسته(سروده مسعود مردیها - شعر)

درمان دلهای خسته


مسعود مردیها: امروز حوصله کار کردن نداشتم. به گذر عمر و وقتم که می اندیشم ترس بزرگی مرا فرا می گیرد. ترس از غافل مردن، ترس از عاشق نمردن، ترس از بیگانگی با دوست، ترس از دوستی با بیگانگان.

تو ای تنهاترین عشق زمین ام
به یاد بی کسی هایم حزینم

مرا غفلت چنان بیمار کردست
که حتی پیش پایم را نبینم

مرا در دید مردم نیک کردی
چرا در ناسپاسی بدترینم؟!

الا ای دوست ای پیمان جاوید
به حق من فاقد ایمان و دینم!

مگر ایمان به جز اخلاص و صدق است؟
که من خود را در این میدان نبینم

بیا درمان این دلهای خسته
بیا تا اندکی پیشت نشینم

بگویم رازهای سینه خود
بگویم آنچه را من شرمگینم

تو باید پا در این میدان گذاری
که من با نا امیدی ها عجینم

۱۳۹۶/۱۰/۲۱


 مقدمه مجموعه اشعار

مجموعه اشعار شخصی نیازی به ذکر مقدمه ندارد چراکه دل نوشته های یک شاعر بدون مقدمه بر زبان او جاری شده و به قلمش نگاشته می شود. با این حال مجموعه پیش رو حاصل چندین سال سروده های جسته گریخته ی شاعر می باشد که قطعا خالی از اشکال و ایراد ادبی نیست و چه بسا مملوء از اشکال باشد. اما در سرودن این اشعار به دنبال اصول و اسلوب خاصی نبوده ام و تنها دل نوشته های خود را بر صفحه کاغذ آورده ام.

دانلود مجموعه اشعار

download