بیا شبیه دو حبه قند دل به چایی بزنیم... ( رسول ادهمی )

بیا شبیه دو حبه قند
شانه به شانه
دل به چایی بزنیم
آن قدر دور سر هم بگردیم
بگردیم
که ندانیم
این شیرینی
بیشتر از کداممان است
نترس
پسه این سرگیجه ی تلخ
حل شدنی عاشقانه است
آخرش هر دو آهسته
از این که تو منی
یا من تو
کف استکان آرام می خندیم
خیال کن وسط دریا گم شده ایم
موج اول، من تو را می بوسم، موج دوم تو!
چشم هایت را ببند و محکم بغلم کن
زود باش!
قاشق از راه رسید…
____________
شعر: رسول ادهمی
تصویر: مسعود مردیها