مسعود مردیها

کارآفرین

طراح

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

عاشق پیشرفت و خدا

مرا ابراهیم بنامید

مسعود مردیها

کارآفرین

طراح

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

عاشق پیشرفت و خدا

مرا ابراهیم بنامید

نوشته های بلاگ

عدالت در تقسیم مالکیت یک شرکت

عدالت در تقسیم مالکیت یک شرکت

 راهی عادلانه برای تقسیم مالکیت هر شرکت جدید

نویسنده: جو اسپالسکی – مترجم: مسعود مردیها

 مقدمه مترجم: همیشه توی راه اندازی یک استارت آپ این مشکل به چشم می خوره که عواید و درآمدهای آینده این کار جدید چگونه بین اعضا باید تقسیم شود و هر شخص چه میزان و درصد از کل درآمدها باید عایدش گردد. توی تجربه های قبلیم خیلی درگیر این موضوع و فهم راهکارهای مناسبی برای اون شدم و مطالبی رو بدست آوردم. توی کار جدیدمون هم دوباره همون سوال قبلی بوجود اومد که عدالت رو چگونه باید رعایت کرد تا هم رفاقت موسسین سر جاش باقی بمونه و روز به روز زیادتر بشه و هم اینکه همه با رضایت مندی به کارشون پر تلاش ادامه بدند و این طوری سرعت رشدمون هم بیشتر می شد. داشتم در این باره توی اینترنت جستجو می کردم که به مقاله ای برخوردم که در سایت بیزینس اینسایدر بود. به نظر مقاله جالبی بود و برای همین تصمیم به ترجمه اون گرفتم تا همه بتونن ازون بهره مند شوند.

شروع مقاله:

این سوال یکی از رایج ترین سوالات موجود در کشور ما و هر جای دیگری است و من تلاش می کنم که قابل قبول ترین پاسخ جهان رو به این سوال ارائه بدهم. ازین به بعد اگر کسی از شما درباره نحوه تقسیم شراکت یک کار سوال کرد شما به راحتی می تونید به این مقاله اشاره کنید.

مهم ترین قانون این است که عدالت و مفهوم آن خیلی ارزشمندتر از این است که شما مالک درصد بزرگی تری از سهام باشید. تقریبا هر چیزی که در یک استارت آپ ممکن است به خطا برود شاید به خطا برود و یکی از بزرگترین چیزهایی که احتمال به خطا رفتن آن می رود رقابت بزرگ و خشمگین و پر تنشی است که در رقابت بین موسسین بر سر اینکه چه کسی سخت تر کار کرده است، چه کسی بیشتر سهم می برد، ایده متعلق به چه کسی بوده است و …. ایجاد می شود.

به همین علت است که من همواره ترجیح می دهم درصد شراکت خود را با شریکم 50 – 50 قرار دهم تا اینکه به بهانه صاحب ایده بودن یا با تجربه تر بودن و یا هر چیز دیگری آن را 60 – 40 کنم!

 چرا؟ زیرا اگر من سهام شرکت را 60 – 40 کنم موقعی که بحث بین ما بالا می گیرد شرکت با شکست مواجه خواهد شد و اگر نسبت به این موضوع بی توجه باشی و بگویی ” به دَرَک” هیچ وقت مشخص نخواهد شد که درصد سهام عادلانه و درست چه بوده است. پس بیایید با هم برادر باشیم و درصد سهام را 50 – 50 تقسیم کنیم تا دوستی شما پابرجا باشد و شرکت نجات پیدا کند.

فقط برای راحتی، من فرض رو بر این می گذارم که شما قرار نیست که سرمایه خطرپذیر وارد کار کنید و همچنین هیچ سرمایه گذار خارجی نیز ندارید. در ادامه خواهم گفت که با سرمایه خطرپذیر چگونه تعامل کنید اما فعلا فرض بر عدم وجود سرمایه گذار است.

همچنین برای راحتی بیایید موقتا فرض کنیم که موسسین شغل قبلی خود را رها کرده و به صورت تمام وقت در کار جدید (با زمان پیوستن یکسان به شرکت) مشغول فعالیت هستند. بعدا در مورد موسسینی که در یک زمان کار را شروع نکرده اند صحبت خواهیم کرد.

اصول کار در زیر بیان می شود. مادامی که شرکت شما رشد می کند شما تمایل دارید که افراد را در لایه بندی خاصی اضافه کنید.

لایه بالایی، اولین موسس یا موسسین هستند. ممکن است یک یا دو یا سه و حتی بیشتر هم باشید اما همه در یک زمان شروع به کار کرده اید و به یک اندازه ریسک نموده اید و شغل قبلی خود را برای کار در یک شرکت جدید اما هنوز تثبیت نیافته رها کرده اید.

لایه دوم اولین کارمندان واقعی شما هستند. زمانی که شما اقدام به استخدام این لایه می کنید مبالغی را از جایی وارد شرکت خود نموده اید (یا سرمایه گذار و یا فروش خودتان-فرقی نمی کند) این افراد عملا ریسک زیادی انجام نداده اند چرا که از روز اول حقوق دریافت می نموده اند و حقیقتا آنها نبوده اند که شرکت را راه اندازی کرده اند بلکه به عنوان یک شغل به آن پیوسته اند.

لایه سوم کارمندان بعدی هستند. زمانی که این افراد به شرکت می پیوندند همه چیز عالی و بدون مشکل شده است.

برای بسیاری از شرکت ها هر لایه تقریبا یک سال طول می کشد. در زمانی که شرکت شما به اندازه ای بزرگ است که گوگل حاضر است آن را بخرد یا بسیار پر مخاطب است یا هر چیز دیگر شرکت شما احتمالا 6 لایه دارد؛ موسسین و 5 لایه کارمندان. هر لایه زیرین بزرگتر از قبلی است. ممکن است 2 موسس، 5 کارمند در لایه دوم و 25 کارمند لایه سوم و 200 کارمند در لایه چهارم داشته باشید. لایه های آخرین ریسک کمتری را نسبت به قبلی ها انجام می دهند.

حال در متن زیر نحوه استفاده از اطلاعات بالا رو ارائه می دهم:

موسسین باید کل سهمشون نهایتا 50 درصد باشه و 5 لایه بعدی هر کدام می بایست 10 درصد از سهام را دارا باشند که به طور مساوی بین اعضای هر لایه تقسیم می شود. مثلا دو موسس شرکت را آغاز می کنند. هر کدام از آنها 2500 سهم را دارا هستند.  5000 سهم موجود است پس هر کدام نصف سهام را می برند.

آنها 4 کارمند را در سال اول استخدام می کنند. این چهار کارمند هرکدام 250 سهم می برند. با این وجود 6000 سهم موجود است.

آنها در طی دو سال 20 کارمند دیگر نیز استخدام می کنند. هر کدام از آنها 50 سهم می برد. آنها سهم کمتری می برند چون ریسک کمتری کرده اند. و آنها به این علت 50 سهم می برند چون ما به هر لایه 1000 سهم برای تقسیم داده ایم.

زمانی که شرکت 6 لایه دارد شما 10000 سهم ارائه داده اید. هر موسس 25 درصد، هر لایه کارمندان نیز 10 درصد به صورت گزینشی. کارمندان اولیه که ریسک بیشتری نموده اند سهم بیشتری می برند.

معقول بود؟ نیازی نیست شما به طور دقیق از این فرمول تبعیت کنید اما مبنای اصلی این است که شما سطوح ارجحیت ایجاد نمایید. جایی که سطح اول بالاترین ریسک را انجام می دهد و سطوح زیرین کمترین و هر سطح تعداد سهم مساوی را به اشتراک می گذارد که به طور منطقی به کارمندانی که زودتر می پیوندند سهم بیشتری تعلق می گیرد.

برای حفظ ارشدیت راه متفاوتی برای استفاده از روش سطوح وجود دارد. سطح اولیه شما موسسین هستند. در زیر آن، شما یک لایه کامل را برای مدیرعامل فرضی استخدام شده که بر مالکیت کل 10 درصد اصرار دارد رزرو کرده اید. لایه زیرین نیز برای کارمندان و همچنین مدیران ارشد در نظر گرفته شده است. اگرچه که شما سطوحی را بوجود آورده اید ولی باید دقت کنید که آن باید ساده، شفاف و قابل درک باشد و مستعد بحث و مشاجره نباشد.

اینک ما یک سیستم عادلانه ی تنظیم شده داریم. اما یک قانون بسیار مهم وجود دارد. سیستم شراکت شما باید بر مبنای vesting باشد. (مترجم: وستینگ نحوه ای از سرمایه گذاری است که مشخص می کند شرکا طی چه مدت می توانند سهام خود را به فروش برسانند. برای مثال این سیستم به شرکا اجازه نمی دهد در غیر از زمان های تعهد شده اقدام به مطالبه سهام خود کند. مثلا اگر کسی 100 سهم از کاری را شریک است در سال اول تنها 20 سهم را می تواند دریافت کند و تا پایان 5 سال حضور و تلاش در سیستم می تواند 100 درصد سهام خود را دریافت نماید در غیر این صورت سهام وی در سهام دیگران تقسیم می گردد.) مدت زمان وستینگ ترجیحا 4 یا 5 سال باید باشد. در این سیستم در سال اول هیچ کس سهمی دریافت نمی کند مگر اینکه در کنار شرکت بماند.

(مترجم: به سال اول شراکت سخره یا cliff می گویند که اگر کسی در این سال شرکت را ترک کند هیچ بهره ای برای او متصور نیست.)

 برنامه وستینگ مناسب، برنامه ای است که در سال اول 25 درصد، و به ازای هر ماه اضافه 2 درصد از سهام قابل وصول است. در غیر این روش ممکن است شریک شما پس از سه هفته گروه را ترک کند و 7 سال بعد زمانی که شرکت شما بزرگ می شود برگردد و تقاضای 25 درصد سهم خود را داشته باشد. این غیر عاقلانه است که در سیستمی غیر از وستینگ به کسی سهام تعلق گیرد.

این اشتباه بسیار رایج است و هنگامی که رخ می دهد بسیار ناگوار خواهد بود. شواهد فراوانی بوده است که سه هم بنیانگذار شبانه روز بر روی پروژه خود کار کرده اند و پس از 5 سال که طرح آنها به ثمر نشسته است شخص فریبکاری به خاطر دو هفته ابتدایی کار خود در این پروژه خود را هنوز لایق 25 درصد از سهام دانسته و شرکت را با مشکل مواجه کرده است.

 اینک به برخی موارد که ممکن است کار را دشوار کند اشاره می نمایم:

سوال: چه اتفاقی می افتد اگر سرمایه جذب کنید؟

 پاسخ: سرمایه می تواند از هر جایی مانند یک سرمایه گذار فرشته ای، سرمایه گذار خطر پذیر یا پول شخصی اضافه شود. اساسا پاسخ این سوال آسان است. جذب سرمایه سهام افراد را رقیق می کند. با توجه به مثال بالا فرض کنید که ما دو موسس هستیم ما به هر کدام از خودمان 2500 سهم اختصاص می دهیم و 50 درصد را مالک می شویم. در این زمان فرض کنید یک سرمایه گذار خطر پذیر وارد عرصه می گردد و پیشنهاد یک میلیون دلاری به ازای یک سوم کل سهام شرکت ارائه می دهد. یک سوم شرکت 2500 سهم می شود. برای همین سهام شرکت به 7500 سهم تبدیل شده و 2500 سهم آن به سرمایه گذار واگذار می شود. حال هر کدام از شما یک سوم از سهام را مالک هستید. این تمام داستان جذب سرمایه است.

سوال: چه اتفاقی می افتد اگر همه کارمندان اولیه احتیاج به دریافت حقوق نداشته باشند؟

 پاسخ: در بسیاری از مواقع یک موسس داریم که کمی ذخیره پول برای خودش دارد برای همین تصمیم می گیرد که برای مدتی بدون حقوق کار کند این در حالی است که موسس دیگر به پول نیاز دارد و حقوق دریافت می کند. این بسیار ترغیب کننده است که به موسسی که بدون حقوق کار می کند سهم بیشتری اختصاص یابد. مشکل درست اینجاست که شما هیچ گاه نمی توانید سهم عادلانه و متوازنی را برای کار بدون حقوق او تعیین کنید لذا احتمالا این مورد موجب اختلاف می گردد. این گونه مشکلات را با سهام حل نکنید؛ به جای این کار میزان دقیق پرداختی به موسسینی که با حقوق کار می کنند را نوشته و با موسسی که بدون حقوق کار می کند، قرارداد طلب کاری حقوق امضا کنید. و در زمانی که پول به دست شما می رسد این مبلغ را به وی پرداخت نمایید. یا در سالهای بعد که شرکت به درآمد رسید یا جذب سرمایه کرد می توانید مبلغ طلب وی را پرداخت کنید. بدینسان هر موسس میزان دقیق و مشخصی را دریافت نموده است و هیچ سهمی نیز جابه جا نگشته است.

سوال: نباید من به خاطر صاحب ایده بودن سهم بیشتری بگیرم؟

 پاسخ: نه! ایده ها بیش از آن چیزی که به نظر می آیند بی ارزش هستند. اصلا ارزش ندارد که بر سر این مورد بحث شود که به شخصی به خاطر ایده پروری سهم بیشتری تعلق گیرد. اگر یکی از شما ایده دارد ولی هر دوی شما تمام وقت برای پیشبرد ایده تلاش می کنید می بایست سهم یکسانی هم از پروژه داشته باشید. کار کردن در شرکت است که ارزش آفرینی می کند نه اینکه در حمام خانه با ذهنت اختراعات دیوانه واری بکنی.

سوال: اگر یکی از موسسین به صورت تمام وقت در پروژه کار نکرد چه اتفاقی می افتد؟

 پاسخ: در این صورت نام موسس را روی او نمی توان گذاشت. به نظر من هر کسی که تمام وقت کار نکند موسس نیست. هر کسی که علاوه بر پروژه، کار خودش را انجام می دهد باید حقوق یا قرارداد طلب کاری حقوق به وی بدهیم ولی ارائه سهام به چنین شخصی درست نیست. اگر تا زمان دریافت سرمایه، آنها به کار خود مشغول باشند و در زمان جذب سرمایه به صورت تمام وقت کار کنند در حقیقت به اندازه موسسین ریسک نکرده اند و سزاوار این هستند که به اندازه لایه اول کارمندان سهام ببرند نه موسسین.

سوال: چه اتفاقی می افتد اگر کسی تجهیزات یا کالاهای ارزشمند دیگری مانند جواز انحصاری یا نام دامنه و … را در اختیار شرکت گذارد؟

 پاسخ: عالیست. وجه معادل را به صورت نقدی یا قرار داد طلب کاری به وی بدهید و نه سهام! مبلغ حقیقی خدمت وی را مشخص نموده و به صورت نقدی یا قرار داد طلب کاری در زمانی که اوضاع بهتر شده است به وی بدهید. تلاش برای بدست آوردن این چیزها در ازای دادن سهام در این مرحله از کار تنها موجب نابرابری، مشاجره و بی عدالتی می گردد.

سوال: سرمایه گذار در مقابل موسسین و کارمندان چه میزان باید سهم ببرد؟

 پاسخ: این مورد به شرایط بازار بستگی دارد. واقع نگرانه باید گفت اگر سرمایه گذاران بیش از 50 درصد را مالک شوند موسسین حس رعیت بودن پیدا می کنند و انگیزه خود را از دست می دهند لذا سرمایه گذار خوب بیش ازین مقدار طمع نمی کند. اگر شرکت بتواند با سرمایه شرکا و نه سرمایه گذار اوج بگیرد، 100 درصد منافع نصیب موسسین و کارمندان می گردد و اگر این گونه شود بهتر است. به اندازه کافی جالب است که بدانید بسیار دشوار است که موارد کاری را بین سرمایه گذاران و موسسین یا کارمندان متعادل نگه داشت؛ قاعده قدیمی بر این بوده است که در زمان عرضه عمومی سهام (زمانی که تمام کارمندان شرکت را استخدام نموده اید و به اندازه مطلوب به درآمدزایی رسیده اید.) سرمایه گذاران و موسسین هر کدام 50 درصد از سهام را مالک بوده اند اما با وجود شرکت های بزرگ اینترنتی در سال 2011 سرمایه گذاران به رقمی بسیار کمتر از 50 درصد نزول کرده اند.

نتیجه گیری: برای این مشکل راه حل واحدی وجود ندارد اما هر کاری که موجب ساده تر شدن، شفافیت و در یک کلام عدالت گردد شرکت شما را برای موفقیت آماده تر می کند.

منبع: وب سایت بیزنس اینسایدر


خوشحال می شوم نظرتون رو راجع به این نوشته در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.


برچسب:
5 دیدگاه
  • مسعود 2:17 ب.ظ آذر 16, 1395 پاسخ

    در حال شروع یه استارت آپ بودیم و من مشغول تکمیل تحقیقات در این زمینه. مقاله بالا رو مقاله مفیدی یافتم و ترجمش کردم. امیدوارم مورد استفاده باشه…

  • فرزان 11:08 ب.ظ خرداد 8, 1397 پاسخ

    ممنون از این مقاله مفید که زحمت ترجمه اون رو کشیدید. خیلی مفید بود و راهگشا خواهد بود برای برنامه ریزی آینده راه اندازی استارتاپ ما

  • میر 7:55 ب.ظ بهمن 6, 1398 پاسخ

    ممنون از مطالبتون. خوب بودند و بنده که مشارکت احمقانه ای داشتم درک می کنم که تعادل سهام در مطالب شما مورد مهمی است و کلی مطلب یاد گرفتم.

    • مسعود مردیها 10:02 ق.ظ بهمن 7, 1398 پاسخ

      با سلام. خوشحالم این مطلب برای شما مفید بوده. امیدوارم موضوع شراکت که بسیار پیچیده و غامض هست برای فعالان اقتصادی روشن تر بشه. سپاس

یک دیدگاه بنویسید