مسعود مردیها

کارآفرین

طراح

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

عاشق پیشرفت و خدا

مرا ابراهیم بنامید

مسعود مردیها

کارآفرین

طراح

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

عاشق پیشرفت و خدا

مرا ابراهیم بنامید

نوشته های بلاگ

اعجاز علمی آیه 85 سوره قصص

اعجاز علمی آیه 85 سوره قصص

آیا آیه 85 سوره قصص یک پیشگویی است؟

تحقیقی پیرامون آیه 85 سوره قصص و بررسی بدون تعصب ابعاد این آیه

إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لَرَادُّكَ إِلىَ‏ مَعَادٍ قُل رَّبىِّ أَعْلَمُ مَن جَاءَ بِالهُْدَى‏ وَ مَنْ هُوَ فىِ ضَلَالٍ مُّبِين‏ (85 قصص)

بی گمان(همان)کسی که قرآن را بر تو فرض و حتمی کرد،همانا تو را سوی وعده گاهی بازگرداننده است .بگو:((پروردگارم بهتر میداند چه کسی با هدایت آمده و چه کسی در گمراهی آشکارگری است.

از جمله آیاتی که مسلمانان برای اثبات اعجاز قرآن از آن استفاده می کنند .

در تفسیر نمونه در شأن نزول این آیه می گوید:

هنگامی که پیامبر(ص) به قصد هجرت از”مکه” به سوی”مدینه” می آمد به سرزمین جحفه که فاصله چندان زیادی از مکه ندارد، به یاد موطنش”مکه” افتاد، شهری که حرم امن خدا است و خانه کعبه که قلب و جان پیامبر با آن پیوند ناگسستنی داشت در آنجا است، آثار این شوق که با تاثر و اندوه آمیخته بود در چهره مبارکش نمایان گشت، در اینجا پیک وحی خدا جبرئیل نازل شد و پرسید آیا به راستی به شهر و زادگاهت اشتیاق داری؟ پیامبر فرمود: آری، جبرئیل عرض کرد: خداوند این پیام را برای تو فرستاده: إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لَرَادُّكَ إِلىَ‏ مَعَادٍ “آن کس که این قرآن را بر تو فرض کرده است تو را به سرزمین اصلیت بازمی گرداند”«”مجمع البیان”،” تفسیر کبیر فخر رازی “،” تفسیر قرطبی “،” تفسیر المیزان” و تفاسیر دیگر» و می دانیم این وعده بزرگ سرانجام تحقق یافت و پیامبر اسلام (ص) پیروزمندانه با ارتشی نیرومند و قدرت و عظمت فراوان به مکه بازگشت، و حرم امن خدا بدون جنگ و خونریزی به او تسلیم شد.

بنابر این آیه فوق یکی از پیشگوییهای اعجاز آمیز قرآن است که چنین خبری را به طور قطع و بدون هیچ قید و شرط بیان کرد و بعد از مدتی هم تحقق یافت. حال باید مورد بررسی قرار دهیم که آیا این آیه می تواند یک پیشگوئی باشد یا خیر؟

البته اگر ثابت شد که این آیه پیشگوئی است تمسک به این آیه برای اثبات اعجاز قرآن متوقف براین است که چنین پیشگوئی هائی از غیر پیامبر سر نمی زند و کس دیگری نمی تواند پیشگویی کند. این مطالب در جای خودش باید مورد بررسی قرار گیرد و در اینجا بحث ما راجع به همان مطلبی است که آیا این آیه پیشگوئی هست یا نه ؟

اشکالات وارده به اثبات پیشگویی از طریق آیه ی فوق:

اشکال اول: استفاده پیشگوئی از آیه فوق مستلزم این است که مراد از (معاد) در آیه، مکه باشد در حالی که همان تفسیر نمونه در اواسط تفسیر آیه ی فوق می گوید:

جمعی از مفسرین احتمالات دیگری در کلمه ی معاد داده اند که منظور از معاد، بازگشت به حیات پس از مرگ یا سرزمین محشر یا خود مرگ یا مقام شفاعت کبری یا بهشت و یا بیت المقدس است . پس مشاهده می شود که خود مفسرین در تفسیر کلمه ی معاد اتفاق نظر ندارند. پس ممکن است تفسیر کلمه به مکه اشتباه باشد و وقتی اشتباه شد دیگر نمی شود از این طریق اعجاز و پیشگویی را نتیجه گرفت.

جواب به اشکال اول: درست است که راجع به کلمه معاد در این آیه اختلاف نظر هست ولکن قول مشهور مفسرین در این آیه، معاد را به معنی مکه گرفته اند و حتی گروهی از مفسرین مثل مفسر تفسیرالفرقان (آقای صادقی تهرانی) استدلالاتی برای اثبات اینکه مراد از معاد در اینجا مکه است آورده و نظریات مخالف را هم نوعاً با دلیل رد کرده است.مثلاً در مورد رد مرگ گفته است که مگر مرگی در کار بوده است که پیامبر را به آن برگرداند و اصلاً مگر موت چیزی است که با آن خدا بر پیامبر منت نهد .

پس این مطلب مسلم است که قول مشهور مفسرین قرآن در اینجا نسبت به کلمۀ معاد، مکه است و اگر آن شان نزول و واقعۀ تاریخی را هم در کنار آن بگذاریم احتمال افزایش می یابد که مراد از معاد مکه است. ولی با همۀ این گفته ها بالاخره احتمال صحّت  بقیۀ اقوال هم می رود (اگر چه احتمال اینکه مراد از (معاد) مکه باشد بیشتر است در نتیجه پیشگوئی این آیه هم احتمال می شود اگر چه احتمالش زیاد است . پس می توان بعنوان یک موید برای اعجاز قرآن به این آیه نگاه کرد نه  دلیل . )  در اینجا بعضی از مفسرین قرآن نظریه ای دارند و آن اینکه اگر از آیه ای از قرآن چند معنی برداشت شد و همۀ آنها قابل قبول باشد و با هم تضادی نداشته باشند ما می گوییم همۀ این معانی در این آیه نهفته است. در نتیجه یک آیه ممکن است در آن واحد حتی 10 معنی صحیح داشته باشد(. و گروهی از علمای اسلام از همین مطالب میخواهند اعجاز قرآن را نتیجه بگیرند که در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد. )  طبق این حرف باز اشکالی در مورد پیشگویی به آیه وارد نیست چون بالاخره معنی (مکه) در کلمۀ معاد نهفته است و جالب است که بدانید از یک مفسر، مثل ابن عباس چند معنی نقل شده یعنی از ابن عباس، هم معنی مکه نقل شده و هم معنی دیگری . (رجوع شود به تفسیر جامع البیان )

 لکن با این حرف ممکن است کسی اشکال به وجود پیشگوئی در آیه بکند و بگوید پیامبر اسلام در حین خروج از مکه چنین حرفی را زد ولی صراحتاً اسم مکه را نیاورد تا در صورت عدم برگشت به مکه آن جمله جای توجیه داشته باشد و اشتباه درنیاید. یعنی اگر محمد در آینده به مکه برنگشت می تواند این جمله را توجیه کند که مراد من از معاد که مکه نبوده بلکه معاد روز قیامت بوده است و ظاهراً هم از محمد خبری نرسیده که خودش این کلمه را توضیح دهد و این  هم شاید از زرنگی محمد بوده است که بعضاً آیات را خودش توضیح نمی داده است.

جوابی که ممکن است یک شخص مسلمان باین اشکال بدهد این است که مردم آن زمان از کلمۀ معاد همگی لااقل مکه را می فهمیده اند و دیگر همین برای پیشگوئی کافی است. والا واقعاً اگر نمی فهمیدند، می آمدند و از پیامبر می پرسیدند . و ما ازطرفی روایاتی از مفسرین آن زمان داریم که معاد را به مکه تفسیر کرده اند. لکن این حرف ظاهراً نسبت به همۀ مردم صادق نیست چون بالخصوص بعضی روایاتی که در تفسیر معاد از صحابه و مفسرین آن زمان رسیده معاد را به غیر مکه تفسیر کرده اند (در این رابطه رجوع شود به تفسیر جامع البیان) البته ممکن است مراد آن احادیث یکی از معانی معاد بوده باشد و نه، تنها معنی آن (دقت شود) بهرحال محمد یک زمانی به مکه بازگشت و این آیه طبق تفسیر معاد به مکه محقق شد ولی اینکه ما بیاییم واز آیه استفاده اعجاز و پیشگویی کنیم ظاهراً طبق اشکال فوق 100% نیست بلکه احتمال است اگر چه احتمال با توجه به نقل تاریخ و قول مشهور مفسرین احتمال زیادی است و واقعاً هم احتمال زیادی است. 

اشکال دوم: سورۀ قصص از جمله سُوَرمکی است در حالی که طبق شأن نزول گفته شده این آیه در مکه نازل نشده است.

جواب این اشکال: معیار در مکی و مدنی بودن سوره ها و آیات متفاوت است. قولی که مورد قبول بعضی از مفسرین است این است که آن آیاتی که قبل از هجرت به مدینه نازل شده مکی است هر چند در غیر مکه نازل شده باشد وآن آیاتی که بعد از هجرت به مدینه نازل شده مدنی است هر چند در غیر مدینه نازل شده باشد. حال آیا زمان نزول این آیه مصداق قبل از هجرت است یا نه؟ هر دو احتمال در اینجا هست( بستگی دارد ابتدای هجرت را ورود به مدینه بگیریم یا خروج از مکّه) و حتی بعضی گفته اند این آیه نه مکی است نه مدنی. وحتی بعضی مفسرین اهل سنت مثل صاحب تفسیر روح المعانی و صاحب تفسیر التمدید والتنویر گفته اند این آیه زمانی نازل شد که پیامبر در مکّه بود و هنوز هجرت را شروع نکرده بود و بعد، از این حرف 2 پیشگوئی را استفاده کرده اند: یکی خروج و دیگری برگشت، چون وقتی بازگشت گفته شده، لازمه اش خروج هم هست  و طبق این حرف دیگر اشکال مکی بودن سورۀ قصص پیش نمی آید. تازه در کتاب شرف النبی ص 131 آمده است که این آیه در مدینه بر پیغمبر نازل شد.

و امّا در آخر این جواب می گوییم مکی و مدنی بودن این آیه ضرری به اصل پیشگوئی نمی زند، این آیه هرجا می خواهد نازل شده باشد همین که پیشگوئی در آن نهفته است کافی است.

اشکال سوم : استفادۀ پیشگوئی از آیه مستلزم این است که چنین پیشگوئی ای راحت نباشد. ممکن است کسی بگوید پیامبر به راحتی این احتمال را می داده که در آینده به مکّه برمی گردد.

جواب این اشکال : با توجه به شرایط مکّه در زمان نزول این آیه این احتمال خیلی بعید به نظر می رسد چون پیامبر اصلاً به خاطر وجود مشرکان و کفار در مکّه از آنجا هجرت می کند و در آن زمان هم مکّه تحت ولایت همان مشرکان و کفار بوده و محمد از ترس آنها دارد مکّه را ترک می کند. حال چگونه چنین کسی در چنین فضایی چنین پیشگوئی را انجام داده است.

علاوه بر اینکه در این آیه پیشگویی دیگری هم هست و آن پیشگوئی زنده ماندن پیامبر تا بازگشت به مکّه است و این پیشگوئی هم به این راحتی نبوده چون در آن شرائط کفار دنبال کشتن پیامبر بودند و احتمال کشته شدن پیامبر وجود داشته است و باز چنین پیشگوئی ای به این راحتی نیست.

البته این زنده ماندن، لازمۀ پیش گویی بازگشت به مکّه است و الا صراحت ندارد.

ممکن است کسی به پیشگوئی زنده ماندن پیامبر این اشکال را وادار کند که پیامبر این پیشگوئی را انجام داد وبا خود گفت اگر من زنده ماندم که خیلی خوب می شود و پیشگوئی من درست از آب درمی آید و مردم  بیشتری را به خود جذب می کنم و اگر هم مُردم که مُردم. من برای دنیایم می خواهم طرفدار داشته باشم و برای دنیا دنبال مقامم، اگر مُردم که دیگر مرده ام. در جواب به این اشکال چند مطلب باید مورد توجه قرار بگیرد:

  1. هم چنانکه خود اشکال کننده قبول دارد پیشگوئی زنده ماندن لازمۀ پیش گویی بازگشت به مکه است و هیچ صراحتی ندارد بنابراین بحث پیشگوئی ابتداءً روی بازگشت به مکه می رود نه زنده ماندن و در صورت مرگ پیامبر قبل از بازگشت به مکه شاید حرف اشکال کننده درست درمیاد که پیامبر با خود گفت اگر مُردم که مُردم ولی پیامبر باید فکر این را هم می کرد که شاید هم نمیرد و در نتیجه مردم از او توقع بازگشت به مکه را دارند. پیامبر که فقط زنده ماندنش را پیش بینی نکرده بود که اشکال کننده چنین اشکالی کرده بلکه در ابتدا بازگشت به مکه را پیش بینی کرده بود. بنابراین پیامبر اگر می خواسته پیش بینی کند باید فکر این که زنده می ماند و در نتیجه طبق پیشگویی اش باید به مکّه برگردد را هم بکند. بنابراین اینکه اشکال کننده در کلامش آورده است (پیامبر با خود گفت اگر من زنده ماندم که خیلی خوب می شود و پیشگویی من درست از آب در می آید و مردم بیشتری را به خود جذب می کنم) این حرف متوقف بر محقق شدن پیش گوئی بازگشت به مکه هم هست. (دقت شود)
  2. اگر پیامبر اسلام پیامبر دروغگویی هم باشد و لکن از زندگی او این مطلب برداشته می شود که او نمی خواسته حتّی بعد از مرگش هم نقطه ضعفی که اصل نبوت او را زیر سوال ببرد از خود برجای بگذارد. پیامبری که در قرآنش در سورۀ جمعه می گوید :وَ ءَاخَرِينَ مِنهُْمْ لَمَّا يَلْحَقُواْ بهِِم (پیامبر اسلام بر افراد دیگری که در آینده می آیند هم مبعوث شده است) بنابراین باید فکر بعد از مرگش را هم بکند چون ادعا کرده است که انسانهای آینده هم باید مسلمان شوند.بنابراین، این جملۀ اشکال کننده که می گوید (پیامبر گفت: اگر مُردم که مُردم) این مطلب ظاهراً از زندگیِ پیامبر برنمی آید و واقعاً پیامبری که چنین ادعائی دارد حتّی اگر دروغین هم باشد خیلی باید در حرفهایش دقت کند تا تناقصی بین ادعاها و حرفهایش پیش نیاید.

اشکال چهارم : ممکن کسی بگوید پیامبر این آیه را بعد از بازگشت به مکّه برای مردم بیان کرد. به این صورت که بعد از اینکه پیامبر دوباره به مکّه بازگشت برای اینکه بیشتر مردم را فریب دهد وآنها را به خود جذب کند با خود گفت خوب است برای فریب دادن بیایم و به آنها بگویم من موقعی که داشتم از مکّه خارج می شدم جبرئیل چنین پیامی از طرف خدا برای من آورده بنابراین طبق این اشکال اینکه پیامبر این آیه را قبل از بازگشت به مکّه برای مردم بازگو کرده باشد معلوم نیست. از طرفی هم مشهور است که پیامبر خود گاهی می گفت این آیه را در بین فلان سوره قرار دهید یعنی این کار دست خود پیامبر بود، بنابراین هیچ بعید نیست که پیامبر پس از بازگشت به مکّه به کاتبین وحی دستور داده باشد که این آیه را در بین سورۀ قصص که مکّی است قرار دهید.

جواب به اشکال چهارم : در جواب به این اشکال باید موارد زیر مورد دقت قرار گیرد :

  1. اولاً باید بگوییم که مطلبی که در اشکال بالا آمده تنها احتمال است و اصلاً قابل اثبات نیست و مخالف با نقل تاریخی است که به ما رسیده و اگر بشود در نقلهای تاریخی چنین احتمالاتی را آورد در هر تاریخی می شود چنین احتمالاتی را وارد کرد و در نتیجه تمام نقلهای تاریخی مشکوک می شوند و به هیچ تاریخی نمی توان اعتماد 100% کرد.

البته این را هم بگویم که این احتمال هرچند هم کم باشد ولی بالاخره چنین احتمالی هست اگرچه این احتمال توسط مواردِ بعدی که ذکر خواهد شد خیلی بعید به نظر می رسد.

  1. اگر فرضی که در احتمال بالا گفته شد صحیح باشد و پیامبر برای گول زدن مردم این حرف را گفته باشد آیا بهتر نبود به جای لفظ معاد، لفظ مکّه را می آورد تا دیگر هیچ شبهه ای روی کلمۀ معاد نباشد ودر نتیجه از این آیه بهتر بتوان پیشگوئی را استفاده کرد.
  2. اگر احتمالی که در بالا گفته شد صحیح باشد باید ما روایت یا خبری داشته باشیم که به همین کیفیت از صحابه به ما رسیده باشد که مثلاً از یکی از صحابه رسیده باشد که وقتی ما در مکّه بودیم پیامبر به ما گفت: من زمانی که داشتم از مکّه خارج می شدم جبرئیل نازل شد و آیه فوق را بر من نازل کرد. یعنی باید خبری به ما رسیده باشد که از آن فهمیده شود که چنین شأن نزولی برای آیه 85 سورۀ قصص بعد از ورود پیامبر اسلام به مکّه برای مردم بیان شده است ولکن چنین خبری نداریم. البته ممکن است کسی به این جواب اشکال کند که پیامبر خود به صحابه گفت جوری این خبر را نقل کنید که آینده گان نفهمند که من بعد از ورود به مکه این مطلب را برای شما گفته ام! چون پیامبر می دانست که مردم زمان خودش حرفش را قبول می کنند. مردم ساده ای که نمی گذاشتند آب وضوی پیامبر روی زمین بریزد مسلماً براحتی این حرف را از پیامبر قبول می کردند ولی پیامبر نگران بود که مردم آینده این حرف را که بعد از ورود به مکه زده است از او قبول نکنند در نتیجه به روایان و صحابه گفت جوری  این مطلب را نقل کنید که مردم آینده هم قبول کنند و به همین دلیل است که خبری نداریم که در آن بیان شده باشد که پیامبر بعد از ورود به مکه این مطلب را برای مردم بازگو کرد. که البته باید بگوییم که اگر پیامبر قصد چنین کارهایی را داشت موارد شبهه آمیزتری در تاریخ اسلام وجود دارد که باید دستور به حذف آنها می داد .
  3. احتمالی که در اشکال چهارم گفته شد در ذهن ما این سوال را ایجاد می کند که چرا وقتی پیامبر بعد از ورود به مکه این قضیه را بازگو کرد کسی نیامد که سوال کند: ای پیامبر چرا این آیه را قبل از ورود به مکه در همان مدینه برای مردم نگفتی و اینک این مطلب را برای ما میگویی؟ این سوال واقعاً به پیامبر در صورت وجود احتمال ذکر شده وارد بود از طرفی هم ما از تاریخ پیامبر اسلام موردی این چنین نداریم که پیامبر اسلام در ابلاغ وحی ای این قدر فاصله بیندازد.
  4. این احتمال که در اشکال چهارم گفته شد ممکن است در بقیۀ پیشگوییهای پیامبر هم وارد باشد در حالی که در بعضی از آن پیشگوییها مسلم است که محمد قبل از وقوع آن اتفاق پیشگویی را انجام داده است (مثل پیشگوئی غلبۀ روم). بنابراین در مواردی که مسلم نیست شاید بتوان استناد به موارد مسلم کرد.

اشکال پنجم : شخصی به نام سید ابوعلی ما دودی که یکی از علمای پاکستان است کتاب تفسیری دارد به نام تفهیم القرآن دارد. در این کتاب ایشان پیشگوئی آیه راجع به  بازگشتن پیامبر اسلام به مکه را قبول ندارد . اینک متن تفسیر تفهیم القرآن در ذیل آیۀ سورۀ قصص:((برخی مفسرین معاد را مکه گرفته اند که ظاهر امر این نیست و آنها می گویند نزول این آیه در هنگام هجرت به مدینه بوده و خدا در اینجا وعدۀ بازگشت به مکه را برسولش داده است اما بنابر مدارک داخلی و سنّت این آیات در زمان هجرت به حبشه نازل شده و اینکه اگر بگوییم این آیات سالها بعد در زمان هجرت به مدینه نازل شده است پس چرا در این قالب متنی آن هم بدون هیچ ربطی بیان شده؟ تازه در این متن ذکر برگشت رسول به مکه بسیار بی ربط به نظر می رسد زیرا اگر آیه این معنا را بدهد پاسخی به عذر کافران(57 قصص) نخواهد بود بلکه تازه عذر آنها را قوی تر هم می کند و به این معنا می بود که بدون شک چیزی که شما مردم مکه می گویید صحیح است که محمد از این شهر اخراج خواهد شد اما برای همیشه تبعید نخواهد بود و ما او را سرانجام باز می گردانیم.

و حدیث معروفی که توسط بخاری و نسائی و سایر راویان از ابن عباس نقل شده در واقع نظر شخصی ابن عباس است و حدیثی نیست که از پیامبر رسیده باشد.حال معنی صحیح آیه این چنین است.

معاد یعنی محل بازگشت، کاربرد آن به عنوان عام به معنای موقعیت والا و مقام است. برخی آنرا به بهشت زده اند اما دلیلی برای این محدود کردن نیست . معنا را نباید محدود کرد و قول خدا را می توان به دو جهان عمومیت داد. در سخن کفار مکه که در آیۀ 57 سورۀ قصص آمده آنها معترفانه گفته بودند که ای محمد آیا می خواهی ما را هم به همراه خودت بدبخت کنی. اگر ما به تو بپیوندیم و دینت را قبول کنیم زندگی در عربستان برای ما سخت می شود. در پاسخ این گفته ها خدا به پیامبرش می گوید خدائی که بارِ رساندن قرآن به دیگران را بر دوش تو گذاشت تو را نابود نمی کند وتو را به جائی می رساند که تصور آنرا هم نمی توانند بکنند و در چند سال آینده حتی در این جهان خدا تسلط تو را به کل عربستان محقق می کند و این در تاریخ عرب بی سابقه بوده که مردمی بتواند بر کل قبائل تسلط پیدا کند و این نه تنها تسلط سیاسی بوده بلکه تسلط مذهبی هم بود.))

جواب اشکال پنجم: اشکال پنجم در اصل اشکال نیست چون طبق گفته های بیان شده ، تفسیر دیگری برای آیه است و در اصل پیشگویی با قول مشهور مفسران مشترک است حتی پیشگوئی ای که طبق این تفسیر از آیه برداشت می شود به مراتب سخت تر است از پیشگوئی ای که قول مشهور بیان می کند. (دقت شود)بنابراین طبق این تفسیر نیز پیشگوئی وجود دارد. البته مواردی در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد:

1- اینکه این مفسر گفته است این آیه در زمان هجرت به حبشه نازل شده، ما سندی در این رابطه نیافتیم و خود نیز سندی ذکر نمی کند.

2- باز این مفسر در رابطۀ با نحوۀ ارتباط آیه اشکالی داشت(رابطه ابتدای آیه با انتهای آن که بحث پیشگویی است) که ما از تفسیر المیزان بیان این ارتباط را می آوریم:

اما آنچه که دقت در سیاق آیات سوره به دست می دهد. این است که: آیه شریفه تصریحی باشد به آنچه که داستان مزبور در اول سوره به آن اشاره می کرد، و آیات بعد از آن هم موید آن است.چون خدای تعالی در اول سوره، داستان بنی اسرائیل و موسی(ع) را نقل کرد، و مفصل بیان داشت که چه منت ها بر آنان نهاد، امنیت، سلامتی، عزت و تمکن به آنان داد، بعد از آن که ذلیل وزبون دست آل فرعون بودند، و فرعونیان پسرانشان را می کشتند، و زنانشان را زنده می گذاشتند.

و این داستان به دلالت التزامی دلالت میکند بر اینکه می خواهد به همه مومنین و عده ای جمیل دهد، که به زودی از فتنه ها و شدائد و عسرتی که گرفتارش هستند نجاتشان می دهد، و دینشان را بر همه ادیان تقدیم و برتری می بخشد ، و آنان را بعد از آنکه در زمین جایی نداشتند، در زمین مکنت می دهد، واین دلالت التزامی را مطلع سوره نیز تایید می کند.آن گاه بعد از آنکه ازنقل داستان مذکور فارغ شد، فرمود: حکمت واجب می کند کتابی نازل شود، تا هم مردم را به سوی حق راهنما و تذکر باشد و هم اتمام حجت باشد، تا به وسیله آن کتاب، خود را از عذاب خدا حفظ کنند، هم چنان که چنین کتابی بر موسی نازل کرد، البته بعد آنکه قرون اولی و نسل های گذشته را هلاک ساخته بود، و هم چنان که کتابی بر پیامبر نازل کرد، هر چند که مردم او را از باب عنادی که با حق داشتند تکذیب کردند، و دنیا را بر آخرت ترجیح دادند. و این سیاق هر شنونده ای را امیدوار می سازد، که خدای تعالی به زودی آنچه راکه به اشاره و به دلالت التزامی می فهماند. صریحاً بیان می کند در چنین زمینه ای اگر بشنود که خدای تعالی می فرماید:” إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لَرَادُّكَ إِلىَ‏ مَعَادٍ  ” بدون درنگ می فهمند ، که منظور همین وعده جمیلی است که منتظرش بود، مخصوصاً که در اولش فرمود: آن کسی که قرآن را بر تو واجب کرده ، قبلاً هم که تورات را به قرآن تشبیه کرده بود، و نجات دادن بنی اسرائیل را هم قبل از فرستادن تورات آورده بود، تا مقدمه برای نزول تورات باشد، و بنی اسرائیل با اخذ به آن و عمل به آن امامان و وارثان باشند. پس در نتیجه معنای آیه این می شود: آن کسی که قرآن را بر تو واجب کرد تا بر مردم  بخوانی و ابلاغ کنی و دستوراتش را به کار بندی به زودی تو را به آن محلی برمی گرداند که این برگشتنت عود باشد و آنجا معادت شود هم چنان که تورات را بر موسی نازل کرد و با نزول آن، قدر و منزلت خودش و قومش را بالا برد. و معلوم است که رسول خدا (ص) قبلا در مکه بود، مکه ای که در آن همه گونه شدائد و فتنه ها را دید ، آن گاه مهاجرت کرد و سپس بدانجا برگشت ، در حالی که فتح و فیروزی داشت ودر حالی که پایه های دینش محکم، و ارکان ملتش مستحکم شده بود ، بت های مکه را بشکست ، و بنیان شرک را ویران ساخت، مومنین وارث آن سرزمین شدند، در حالی که از آنجا با ذلت و خواری بیرون گشته بودند.

و اگر کلمه “معاد” را نکره آورد، برای این است که به عظمت این عود اشاره کند، و بفهماند که این برگشتن قابل قیاس به بودن قبلی اش در مکه نیست و تاریخ هم این معنا را تصدیق می کند.

  1. اینکه ابوعلی مادودی گفته است: ( تازه در این متن ذکر بازگشت رسول به مکه بسیار بی ربط به نظر می رسد زیرا اگر ….) الی آخر (اشکال پنجم ) به این صورت نیست که این مفسر بیان کرده است . این مطلبی که در آیۀ 85 بیان شده عذر کفار مبنی بر اینکه پیامبر خود بیرون رفتن خود را قبول دارد پس دیگر ما برای بیرون کردن او عذر داریم را قوی تر نمی کند زیرا از عبارت (إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ) و همچنین از نکره آمدن (معاد) می توان برداشت کرد که این بازگشت به مکه از نظر آیۀ 85 سورۀ قصص غیراز بازگشتی است که کفار مکه انتظار آن را می کشیدند. علاوه بر اینکه اصل این مطلب یعنی اینکه خود کفار انتظار بازگشت محمد به مکه را داشته است ظاهراً مسلم نیست .
  2. بهر حال اگر هم حرف این مفسر صحیح باشد باز هم از آن پیشگوئی برداشت می شود.

 نتیجه : از آیۀ 85 سوره قصص با توجه به تمام مطالب گفته شده این است که از این آیه نمی توان اعجاز قرآن را به طور 100% نتیجه گرفت ولی به عنوان  مؤید می توان از این آیه استفاده کرد چون احتمال اینکه این آیه پیشگوئی بوده باشد خیلی زیاد است .البته همچنان که در صدر بحث گفته شد استفادۀ اعجاز قرآن از این پیشگوئی در صورت اثبات ، متوقف بر این است که کس دیگری نمی تواند پیشگویی کند که این مطلب باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرد.

 دانلود فایل ورد فارسی و ترجمه انگلیسی مقاله: اینجا


خوشحال می شوم نظرتون رو راجع به این نوشته در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.


برچسب:
یک دیدگاه بنویسید