راز خلقت

گفت شیخی از نصیحت در خطاب

سر خلق بندگان را بر صحاب

گفت ایزد نافرید ما را ز گل

تا مگر او را شناسیم بهر دل

تا که اوصاف جمالش یافتیم

در ستایش همچو رخشی تافتیم

در ستایش هرکه او را گم بکرد

در نمازش غیر او در دل بکرد

بی گمان از ذات او فیضی نبرد

جز به رزق ثابتش چیزی نخورد

آن همه نعمت که بر ما آفرید

وان همه رحمت کزو آمد پدید

نیست از روی نیازش ای عزیز

هر بدی از ذات او دارد تمیز

هرکه خواهد معرفت بر رب خویش

گو شناسد رهبر بر حق خویش

بر عبس خلقت نکردش پایدار

بلکه بر اهداف والا استوار

ذات حق از ما نگیرد هیچ سود

او کند جودی به ما باشد ودود

هستی وی باشد از هر جزء دور

او بود ارض و سماء را رب و نور

از عدم آدم به دم واداشت وی

از کرم از بخشش و از رحم وی

عقل ها را نیست بر ذاتش محاط

بر صفات بی حدش باشد ثبات

دیده ها از دیدنش عاجز شدند

وهم ها در درک وی باطل شدند

___________

۱۳۸۶


 مقدمه مجموعه اشعار

مجموعه اشعار شخصی نیازی به ذکر مقدمه ندارد چراکه دل نوشته های یک شاعر بدون مقدمه بر زبان او جاری شده و به قلمش نگاشته می شود. با این حال مجموعه پیش رو حاصل چندین سال سروده های جسته گریخته ی شاعر می باشد که قطعا خالی از اشکال و ایراد ادبی نیست و چه بسا مملوء از اشکال باشد. اما در سرودن این اشعار به دنبال اصول و اسلوب خاصی نبوده ام و تنها دل نوشته های خود را بر صفحه کاغذ آورده ام.

دانلود مجموعه اشعار

download