زخم های لشکر- طنز (مجموعه اشعار مسعود مردیها)

Blog page
1452182164599215
زخم های لشکر

حرف های لشکر از ما گفتن است

گفتن است و گفتن است و گفتن است

درد و دل هایی کنم اینک به تو

رسمی و سرباز بنشین و مرو

گرچه طنز آلود باشد شعر من

تو لطایف ها بگیر از این سخن

اول از مِ سِ شروع خواهم نمود

چون که شاعر در همان جا دق نمود

موج سربازان خسته یک طرف

ترس از سرهنگ رضایی یک طرف

تا که از آن دورها ظاهر شود

ترس و وحشت در کانکس حاکم شود

ای رضایی ای همه مبهوت تو

راه خود کج کن به سوی ما مرو

البته او سخت کوش و مومن است

حق و الانصاف مردی خوش دل است

حرف های لشکر از ما گفتن است

گفتن است و گفتن است و گفتن است

انتقالی ها همه در دست اوست

هرچه مربوطه به سرباز نزد اوست

هرچه سرباز است کارش گیر او

دوست و دشمن همه درگیر او

ما شهادت می دهیم از بهر او

دوستی بینیم اندر قهر او

بگذریم از میم عین و احمدی

جاودان با ما چرا راه نیمدی

هرچه پست و برجک است از سوی توست

هرچه سرباز است شبها گیر توست

سعی کن لوحی نویسی تو همش

که سپاه آید بماند در کفش

بعض پست کانتینر پستی نبود!؟

جاودان موقعیت گردان چه بود!؟

بگذریم از جاودان آن نیک مرد

بگذریم از هر چه پست در پاچه کرد

وای از روزی که بابا افسر است

خاک عالم بر سر است و بر سر است

خواب در برجک چه شیرین است و خوب

لیک با بابا همیشه میخکوب

گر که پستت روز جمعه خورده است

تا ۱۲ گیریو دل مرده است

ای علی بابا همه در مشت تو

هرچه سرباز است گیر مهر تو

کاش پستی  با صباحی داشتیم

اسلحه دیگر زمین می زاشتیم

ای صباحی ای نماد خوش دلی

چون تو باشی خستگی ول معطلی

حرف های لشکر از ما گفتن است

گفتن است و گفتن است و گفتن است

لغو از اوصاف او باشد عزیز

دست به لغو او بباشد بس تمیز

هر چه سرباز در کف لشکر بود

بهره ای از لغو او خواهد برد

البته او مرد کوشا و خوبیست

ایده های لغو او طرح نویست

گل پسر در تحت امرش صادق است

لغو های بعد ظهرش جالب است

گر کند ثابت زمان های خروج

در خروج خود کنیم صدها عروج

گر کند  یک شخص خبطی  سر و سر

کل لشکر می شود بد دربه در

هر دمی در پادگان حاضر شویم

به هزاران دردسر نائل شویم

کیسه های آشغال پنج شنبه ها

صبحگاه مشترک در شنبه ها

حق و والانصاف صادق صادق است

کار دژبانی به خوبی حادق است

گفتن وصف قرار از ما برون

بیش گوییم لغوها گردد فزون

حرف های لشکر از ما گفتن است

گفتن است و گفتن است و گفتن است

آخرین گفتار ما در وصف تو

حضرت سردار بنشین و مرو

اهل پالیشو و تملق نیستم

در صراحت گفتنم من بیستم

خاکی هستی و فروتن پیشه ای

نیک می دانم که در اندیشه ای

هر که پرسد آن کدام اندیشه است

گویمش لغو شمالغرب از  بیخ و ریشه است

دردهای دل فزون از این بود

هر چه گفتیم تا همین جا بس بود

بعد این شعری که اینجا خوانده ام

در حقیقت صد اضافه خورده ام

هیچ منظوری ندارم در سخن

طنز باشد اصل حرفم، اهل فن

_________

دوران خدمت سربازی

لشکر ۱۴ امام حسین (ع)- ۱۳۹۱/۹/۲۷

 _________

نکته: برخی مفاهیم و مضامین این شعر در شرایط و زمان خودش معنای جالبی داشته است. نام ها و … صرفا برای طنز می باشد.


مقدمه مجموعه اشعار

مجموعه اشعار شخصی نیازی به ذکر مقدمه ندارد چراکه دل نوشته های یک شاعر بدون مقدمه بر زبان او جاری شده و به قلمش نگاشته می شود. با این حال مجموعه پیش رو حاصل چندین سال سروده های جسته گریخته ی شاعر می باشد که قطعا خالی از اشکال و ایراد ادبی نیست و چه بسا مملوء از اشکال باشد. اما در سرودن این اشعار به دنبال اصول و اسلوب خاصی نبوده ام و تنها دل نوشته های خود را بر صفحه کاغذ آورده ام.

دانلود مجموعه اشعار

download