مسعود مردیها

کارآفرین

طراح

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

عاشق پیشرفت و خدا

مرا ابراهیم بنامید

مسعود مردیها

کارآفرین

طراح

مترجم و مدرس

شاعر و نویسنده

عاشق پیشرفت و خدا

مرا ابراهیم بنامید

نوشته های بلاگ

دلنوشته ای کوتاه از مسعود مردیها

دلنوشته ای کوتاه از مسعود مردیها

رو به بالا می نگرم

ساعت 3 ظهر است. زیر درخت بلندی دراز کشیده ام و به بالا نگاه میکنم. نور خورشید کم انرژی بر بدنه برگها می تابد. صدای زیبای پرندگان ریز نقش را می توان از میان قارقار کلاغ ها تشخیص داد. چند لحظه ای سکوت. باز صدای پرندگان. تنها هیاهوی نامانوس صدای پدال دوچرخه چند دوچرخه سوار است.
تار عنکبوتی را می بینم که باد آن را بین دو درخت قطور جابه جا می کند.
چه خوب. سکوت همه جا را فرا گرفت…
جدا صدای سکوت از هر صدایی گوش نواز تر است.
از خدا شرمنده ام که چرا کمتر او را درک میکنم. چه شده است مرا؟
چه قساوتیست که قلبم را فراگرفته است؟

میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

ناژوان اصفهان
96/7/23


پی نوشت شاعر 

مجموعه اشعار شخصی نیازی به ذکر مقدمه ندارد چرا که دل نوشته های یک شاعر بدون مقدمه بر زبان او جاری شده و به قلمش نگاشته می شود. با این حال مجموعه پیش رو حاصل چندین سال سروده های جسته گریخته ی شاعر می باشد که قطعا خالی از اشکال و ایراد ادبی نیست و چه بسا مملوء از اشکال باشد. اما در سرودن این اشعار به دنبال اصول و اسلوب خاصی نبوده ام و تنها دل نوشته های خود را بر صفحه کاغذ آورده ام.

مجموعه اشعار مسعود مردیها PDF


خوشحال می شوم نظرتون رو راجع به این نوشته در زیر برام کامنت کنید و اگر از این مطلب خوشتون اومد اون رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید.


برچسب:
1 دیدگاه
  • مسعود 5:31 ق.ظ آذر 3, 1396 پاسخ

    گاهی برای ورزش به پارک زیبای ناژوان می رم. گاهی هم سعی می کنم به طبیعت بیشتر فکر کنم..

یک دیدگاه بنویسید